تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4001

مساهمون:

ص٤٠٠١

ذكر وقايع سال ششصد و پنجاهم از رحلت خير البشر « 1 »

و از جمله وقايع اين سال جنگ الغو و مخالفت او با اريق بوكا است . و تفصيل اين واقعه در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه چون اوايل حال ميانهء اريق بوكا و قوبيلاى قاآن مخالفت ظاهر شد اريق بوكا - چنانچه سابق بر اين اشاره رفت - الغو را بر سر الوس فرستاده بود و چون وى [ 311 ب ] به ولايت تركستان رسيد قريب يك صد و پنجاه هزار سوار بر وى جمع شدند . اورغنه خاتون كه حاكم الوس چغتاى بود چون شوكت الغو را مشاهده نمود ، از وى ترسيد و روى به درگاه قوبيلاى قاآن نهاد . الغو ، نيگبى اغول « 2 » را با پنج هزار سوار و امير اوچاچار و سليمان بيگ پسر حبش عميد بتيكچى و امير ابيشقا « 3 » يارغوچى را با لشكرى بسيار به سمرقند و بخارا و ساير ولايت ماوراء النهر فرستاد تا سر حدّهاى آن ولايات را محافظت نموده مردم را به متابعت الغو دعوت نمايند . چون ايشان بدان حدود رسيدند تمامى متعلّقان و نوكران بركه را به قتل رسانيدند ، تا به حدّى كه پسر شيخ الاسلام سيف الدّين با خرزى را به آن علّت كشتند و اموال و اسباب آن جماعت را به نهب و غارت متصرّف شدند و پاره‌اى از اموال ايشان را نزد نيگبى اغول فرستادند ، و بعد از آن [ اوچاچار ] به خوارزم رفت . در ميانهء اين حال ايلچيان اريق بوكا ، كه مقدّم ايشان بوريتاى بيتكچى و شادى پسر يشموت ايركاگون بود ، رسيده يرليغ اريق بوكا رسانيد كه « اسب و سلاح مقرّرى بفرستد . » و اين ايلچيان در اندك وقت مال بسيار حاصل كردند . و الغو در آن احوال دندان طمع فروبرده حيله‌اى مىخواست كه به آن حيله آن اموال را بگيرد . ايشان هرچند رخصت مىخواستند به بهانه [ اى ]
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . متن : بيكى اغول . ( 3 ) . متن : امير انشقا .