تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3890

مساهمون:

ص٣٨٩٠
آن‌چنان تير قضا بر مقتل بندگان شيخ درآمد كه فى الحال از اسب درغلطيد و عالم آخرت رسيد . و چون در آن اثنا ، بادى سخت و غبارى عظيم برخاسته كه مغولان آن را بر كرامت شيخ [ 284 الف ] حمل مىكردند ، و هيچ‌كس بر مردن شيخ تارابى اطلاع نيافت و هردو طايفه يكديگر را نمىديدند . و مغولان آن غبار و باد را از رهگذر كرامت شيخ دانسته روى به گريز نهادند و مربّيان تارابى ايشان را تعقيب نموده قريب به دو هزارى از مغولان را به قتل رسانيدند . و چون از قتل و تاراج بازگشتند و شيخ تارابى را نيافتند ، گفتند : « شيخ غيبتى فرمودند . تا وقت بازآمدن برادرانش قايم‌مقام باشند . » پس محمّد و على ، كه هردو برادر او بودند به جاى شيخ قرار گرفتند و با ايشان كمر اطاعت و انقياد شيخ را در ميان بسته شروع در فساد و فتنه كرده آنچه مىخواستند مىكردند و مىگفتند . و چون اين خبر كه امراى بخارا فرستاده بودند به خجند رسيد ، يلواج صورت حال را نوشته به خدمت امير قراچارنويان فرستاد . امير قراچارنويان فى الحال ايلدز نويان و چكين قرچى را با لشكرى انبوه از براى دفع آن فتنه نامزد فرمود . و بعد از يك هفته كه آن اوباشان تسلّط يافته بودند و دست به فسق و فجور برآورده ، لشكر مغول به ظاهر بخارا رسيدند و شهر را محاصره كردند . برادران تارابى نيز اين نوبت اعتماد بر كرامت شيخ غايب خود كرده با تمام اتباع و مريدان شيخ بيرون آمدند و در برابر لشكر مغول صف‌آرايى كردند ، و آتش كارزار شعله كشيد ، و از طرفين قريب بيست هزار مرد به قتل رسيدند . برادران تارابى نيز در معركه كشته شدند و بقيّة السيف از مريدان آن شيخ گمراه هريكى به گوشه‌اى خزيدند و آن فتنه فرونشست . و سپاه مغول ارادهء آن كردند كه بخارا را تاراج كرده زن و فرزند [ ان ] مسلمانان را به اسيرى برند ، كه اكابر و اعيان بخارا تحف و هداياى لايقه برداشته به خدمت امراى لشكر آمده التماس آن كردند كه « آن قدر اين تاراج و بندى گرفتن را تأخير كنند كه جواب عريضهء ما از امير قراچار نويان برسد . و اينك اين قدر مبلغ مهلتانه به شما مىدهيم . » مغولان به اعتماد آنكه البته جواب قراچار نويان موافق تورهء چنگيز خان خواهد بود ، آن زر را غنيمت دانسته از قتل و تاراج دست بازداشتند . اتّفاقا چون عرضه داشت اهل بخارا به خدمت امير قراچار نويان رسيد ، قلم عفو بر جريدهء اهل بخارا كشيده ترليغ نوشت كه « لشكر بازگردد و اصلا متعرّض قتل و تاراج هيچ‌كس نگردد . » القصّه از نيكى و رعيت‌پرورى امير قراچارنويان اهالى بخارا و نواحى آن از قتل و تاراج لشكر مغول خلاصى يافتند . و غرض از نقل اين حكايت آن بود كه امراى عادل رعيت‌پرور مىتوانند كه چندين سال رعيّت پادشاه خود را بىآنكه آسيبى به آن رسد نگاه دارند ، چنانچه بعد از فوت چغتاى خان