از آن جمله قصّهء خروج محمود تارابى « 1 » است . و خلاصهء آن قصّه اين است كه [ در ] عهد چغتاى خان در شهور سنهء ثلاثين و ستّمائه [ - 630 ] هجرى در تاراب كه دهى است در سه فرسنگى بخارا ، محمود نام شخصى آغاز مكر و حيله و شيد كرده مىخواست كه از راه زهد و عبادت خود را به سلطنت رساند . بيت :
صوفى نهاد دام و سرحقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
القصّه چون آن مزوّر چندگاه در آن ديه به زهد و عبادت ريايى مشغول بوده جمعى از خران روستايى را كه قلّادهء مريدى شيخ پرتزوير در گردن خود انداخته و او را مقتداى دين و دنياى خود پنداشته بودند . [ مى ] گفت كه « جنّيان پيش من مىآيند و از فرمان من تجاوز نمىدارند . » و چون اين سخن به واسطهء مريدان او در [ بين ] عوام شهرت يافت ، مردم از اطراف و جوانب روى به او نهادند و هركه را مرضى مزمن يا صرع مىبود [ 283 ب ] پيش او رفته طلب شفا مىكردند .
اتّفاقا مقارن اين حال دو كس را از آن بيماران حق سبحانه تعالى شفا داد ، و اين معنى موجب زيادتى شهرت او شد و خلايق بسيار از اطراف و جوانب روى به او نهاده ملازم او گشتند و روزبهروز مريدان او زياده مىشدند ، چنانچه كثرت مريدان او از ترك و تاژيك به جايى رسيد كه داروغه و امرا كه در بخارا بودند از وى پرسيده ، حقيقت حال را به خجند پيش صاحب يلواج نوشتند .
و خود داروغه با جمعى از امرا به صورت اخلاص و اعتقاد متوجّه زيارت شيخ محمود تارابى شدند . و چون به خدمت او رسيدند التماس كردند كه « مىخواهيم بركت قدم شيخ به شهر و اكثر مردم رسد . و اكثر مردم شهر كه اينجا به شرف زيارت مشرّف نمىتوانند رسيد . » و ايشان را غرض آن بود كه او را به اين بهانه از تاراب بيرون آورده ، در راه بر سر پلى كه گذر از آن ناچار است ، كار او را بسازند . و شيخ ملتمس ايشان را قبول كرده همراه ايشان از تاراب بيرون آمده روى در بخارا نهاد و خلايق بسيار از سوار و پياده در ركاب شيخ بودند . اتّفاقا چون نزديك به آن پل رسيدند ، شيخ محمود روى به داروغه آورده گفت : « انديشهء باطل از دماغ بيرون كن ، و گرنه بىآنكه دست آدميزاد در ميان باشد چشمهاى تو را از سر بيرون كشند . » چون داروغه و امرا آنچه در خاطر داشتند به كسى نگفته بودند از آن سخن بسيار ترسيدند و دست از آنچه خيال كرده بودند بازداشتند و شيخ تارابى از آن مهلكه خلاصى يافته به سلامت به شهر بخارا درآمد و در خانهاى فرود آمد ، و چندان خلايق روى به منزل او نهادند
هامش
( 1 ) . نام اصلىاش محمود صانع غربال اهل قريهء تاراب بود . - تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 85 .