تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3889

مساهمون:

ص٣٨٨٩
كه مجال درآمدن و بيرون شدن نماند . چون ازدحام خلايق از حدّ گذشت و مردم بىتبرّك شيخ بيرون نمىآمدند ، شيخ جهت تسلّى مخلصان هرساعت بر بام مىآمد و قدرى آب در دهان مىگرفت و بر سر مردم مىپاشيد و به هركه از آن آب قطره‌اى مىپاشيد خوشدل و خرّم بازمىگشت . زهى خرى ! و احمقى ! عوام كالأنعام . و داروغه و امرا هرچند مىخواستند كه فرصت يافته آن دام زرق و مكر را از ميان بردارند ، از كثرت عوام كه دور آن خانه را فروگرفته بودند ميسّر نمىشد . امّا چون آخر الأمر شيخ تارابى دانست كه امراى بخارا قصد او دارند و عن قريب او را از ميان برداشته ، دزديده تنها از درى بيرون آمده ، اسبى ايستاده بود ، فى الحال خود را بر پشت آن اسب رسانيده در يك لمحه خود را به تل بوحفص رسانيد . چون مردم شنيدند كه شيخ بر تلّ بوحفص برآمد ، عوام اضلّ من الأنعام به يكباره حمله برآوردند كه « شيخ به يك پرواز از خانهء خود به تلّ بو حفص رسيده » بنابراين ، خلايق شهر بخارا به اختيار روى به آن تلّ نهادند و نزد شيخ جمع شدند . و چون شب درآمد ، بندگان شيخ در مقام تكلّم برآمده فرمود كه « اى طالبان حقّ ، توقّف و انتظار تا كى ؟ روى زمين از بىدينان پاك بايد ساخت . » و چون عوام اين سخن از آن شيخ شنيدند ، هركس را آنچه ميسّر مىشد ، از سلاح ، برداشته در مقام فرمانبردارى شيخ بايستادند . شيخ اين نوبت از روى استعداد روى به شهر بخارا نهاد . داروغه و امرا چون طاقت مقاومت آن خلايق نداشتند ، از بخارا گريختند ، و شيخ از روى استقلال به شهر درآمد . روز ديگر كه روز جمعه بود فرمود تا خطبه به نام او خواندند ، و ائمّه و اكابر بخارا را در آنجا حاضر گردانيده بعضى را به قتل رسانيد و بعضى را اهانت كرد . و در اين وقت روى به رنود و اوباش - كه مربيان او بودند - آورده ، گفت كه « عن قريب از براى ما سلاح از غيب مىرسد . » اتّفاقا مقارن اين حال كاروانى از شيراز رسيد كه چهار خروار شمشير همراه داشت . اين كرامت نيز سبب اعتقاد مردم شد . بعد از آن شيخ فرمود كه از خانه‌هاى امرا خيمه‌ها و خرگاه‌ها به اسباب و آلات بياوردند و در فضاى شهر بخارا زدند ، و شيخ به حشمتى هرچه تمام‌تر بر تخت حكومت قرار گرفت و لشكرى ترتيب داد ، و اوباش و اجلاف به خانه‌هاى مردم زردار درمىآمدند و آنچه مىخواستند ، برمىداشتند و نزد تارابى مىآوردند و وى آنچه نزد او مىآوردند همه را بر لشكريان قسمت مىكرد . داروغه و امرا كه از شهر بخارا گريخته بودند ، از نواحى و ولايات سپاه مغول بسيار جمع آورده روى به شهر نهادند . شيخ نيز با اتباع و مريدان خود به شوكت هرچه تمام‌تر به قصد جنگ ايشان برآمد . چون دو لشكر از دو طرف صف بركشيدند ، سپاه مغول به واسطهء آوازهء كرامات شيخ ، دلير به جنگ درنمىآمدند و در خاطر ترس و بيم بسيار داشتند ، تا آنكه ناگاه