تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3841

مساهمون:

ص٣٨٤١
كجاست ؟ » آن پيرزن از ترس جان گفت : « او با اسباب و اموال خود به فلان جزيره رفته » و چون كشتى حاضر نبود و از اتل نمىتوانست گذشت ، منكوقاآن در آنجا توقّف نمود و جماعتى را دوانيد كه كشتى زود حاضر سازند . اتّفاقا از قوّت طالع قاآن و اقبال دولت مغول ناگاه بادى سخت پيدا شد و آب دريا آن‌چنان به موج آمد كه از گذر آن جزيره كه پيرزن نشان داده بود تا جانبى ديگر آب برفت و زمين ظاهر شد . منكوقاآن فى الحال با لشكرها رانده به آن جزيره رفت و بچمان را دستگير كرد . و بچمان التماس كرد كه منكوقاآن وى را به دست خود بكشد . منكوقاآن برادر خود ، بوجك ، را فرمود كه او را به دو نيم زد و قاچير اكوله ، كه از امراى آس بود نيز در همان موضع به قتل رسانيد . و آن تابستان در آن جزيره گذرانيدند . و چون هوكرييل ( سال گاو ) گذشت ، متوجّه ولايات ديگر شدند .