تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3821

مساهمون:

ص٣٨٢١
يوسف وفات يافت و پسرش اورش به جاى او بر سرير سلطنت آن ديار قرار گرفت . و صاحب كامل التواريخ ابن اثير ابو الحسن علىّ بن محمّد جزرى نيز در اين سال وفات يافت . بنابراين اوكه خاتون ، شيخ فخر الدّين ختنى را كه يكى از اركان دولت بود طلبيده ماجراى آن پسر از اوّل تا آخر در ميان نهاده و گفت كه « تو يقين مىدانى كه اگر اين پيرمرد - يعنى قتلغ سلطان - از ميان برود وصل و عقد اين ملك بر قطب الدّين سلطان قرار يابد و مادر او از من و تو در دنيا اثر نگذارد و بنياد ما را براندازد . پس اكنون هرتير كه در جعبهء تدبير دارى بايد انداخت . و از مفتيان اسلام فتوا حاصل كرد كه اين پسر صلبى سلطان است و قتلغ سلطان را به قبول اين پسر اميدوار ساخت و به ردّ او ، وى را از عذاب آخرت ترسانيد . و چون ما در تربيت او اين مقدار سعى و اهتمام كنيم ، يقين است كه اگر روزى سلطنت به او رسد ، او نيز حقوق ما را فراموش نكند . » بنابراين ، فخر الدّين ختنى كمر كوشش مردانه در ميان بست و از مفتيان فتواها گرفت كه « امير بچّه پسر صلبى قتلغ سلطان است و اگر سلطان او را به پسرى خود ، كه شرعا ثبوت يافته ، قبول كند ، در آخرت بسيار ثواب خواهد داشت و اگر عياذ باللّه ردّ او كرده به حكم شرع مخالفت ورزد ، به عقاب و عذاب الهى گرفتار خواهد شد . »