تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3812

مساهمون:

ص٣٨١٢
ملك مبارز و ملك جلال - درآمده ، ايشان را دربنديم و اموال و اسباب ايشان را گرفته به هر جانبى كه خواهيم ، برويم . و اگر ما همه اين كار كرده به كرمان نيز برويم ، محال باشد كه قتلغ سلطان اين همه لشكر را به واسطهء اين حركت به قتل رساند . غايتش يك جا به كرمان رفتن صورتى ندارد و سخن جرماغون بر قتلغ سلطان معقول مىگردد . و اگر متفرقا به كرمان رويم ، يك‌يك و دودو به كرمان بايد رفت . و چون در اين امر هيچ‌كس در ميانهء ما به اين امر نامزد نيست ، جرم بر شخصى معيّن نتواند نهاد . » القصّه ، چون بر اين مصلحت اتفاق كردند ، فى الحال از همانجا برخاسته روى به خيمهء ملكان نهادند و هرسه ملك را بربسته در خيمه‌هاى ايشان گذاشته از اسباب ظاهرى آنچه به دست ايشان افتاد برداشته روى به فارس نهادند . و اكثر مردم عاقل مىگفتند كه اين حركت بنابر اتّفاق ملكان بود ، بلكه از اوضاع قتلغ سلطان چنين ظاهر مىشد كه اين حركت به اشارهء او بود . اگرچه چون بعد از يك هفته ملكان به كرمان رفته حقيقت حال به عرض قتلغ سلطان رسانيدند از روى دنيادارى و مصلحت ملك بر ايشان خشم كرده آنها را گناهكار گردانيد ، بلكه بعضى را نزد جرماغون به عراق فرستاد تا حقيقت حال بر وى ظاهر ساخت . امّا بعد از آن چون آن هفتصد نفر به تفاريق مىآمدند ، هيچ‌كس تعرّض نكرد ، همچنانكه اوّل بودند رعايت نمود . همگنان را معلوم شد كه اين حيله به فرمان او بود .