بازداشتيد و از حيات من نااميد شدهايد ، پس اكنون مرا رخصت دهيد كه هرچه ميل داشته باشم بخورم ؛ چه ، مدت مديدى است كه مرا پرهيز مىفرماييد و در دل من آرزوى بسيار مانده . » اطبا گفتند : « تو را رخصت است هرچه مىخواهى بخور ، كه هيچكس منع تو نمىكند . »
چون اين شخص اين رخصت از حكما يافت بعضى ياران خود را گفت كه « مرا از اينجا برداريد و بر سر بازار نگاه داريد تا هرچه خواطر من خواهد از بازار گرفته بخورم . » اتّفاقا چون آن مرد را برداشته و بر سر بازار بردند ، اوّل بار شخص ملخ فروش فرياد برآورد كه « ملخ نحينى كه مىخواهد ؟ » اين مريض چون ملخ نحينى شنيد ، طبيعتش ميل بسيار پيدا كرد .
فى الحال آن مرد را طلبيده از وى قدرى ملخ خريده تناول نمود . ساعتى كه گذشت او را تقاضاى طهارتخانه شد و چندان آب زرد متعفّن از وى جدا شد كه تخمينا زياده از يك من باشد . و آن شخص بالكليّه از آن مرض مهلك شفا يافت و روز ديگر برخاسته به حال خود مىگشت .
چون حكماى وقت اين حكايت شنيدند ، بسيار متحيّر و متعجّب ماندند ؛ چه ، ملخ نزد حكما قابض است نه مسهل ، بنابراين ، ملخفروش را طلب داشته پرسيدند كه « تو اين ملخ را از چه نوع زمين گرفتهاى ؟ و در آن زمين كدام گياه مىباشد ؟ » ملخفروش گفت كه « اين ملخان را از زمينى كه ماذريون « 1 » داشت صيد كردم . و خوراك اين ملخان غير از علف ماذريون هيچ چيز نبود ؛ چه ، در آن زمين غير از ماذريون گياهى نمىباشد . »
حكما اين حكايت چون شنيدند ، تعجّب ايشان بر طرف شد ؛ چه ، ماذريون دوايى است مقرّر از براى استسقا . امّا چون در اسهال نهايت قوّت دارد ؛ چنانچه گاهى مىباشد كه اسهال او به حدّى مىرسد كه از بستن آن عاجز مىآيند و بيمار هلاك مىگردد ، بنابراين ، اطبا مطلقا جرئت بر ماذريون دادن نمىكنند ، و اگر كسى مىدهد به ادويهء ديگر ضم كرده مىدهد تا قوّت او كم شود . اتّفاقا در اينجا چون ماذريون دو جا طبخ يافته بود ، يكى در شكم ملخها و ديگر در وقت جوشانيدن آن ملخها ، بنابراين دو طبخ ، طبيعت او اعتدال يافته بود .
و امثال اين حكايات در كتب طب بسيار است كه ايراد آن در اين موضع چندان مناسبت ندارد ، و اللّه اعلم .
و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان شمس الدّين ايلتتمش ، پادشاه هندوستان ، ملك حسام الدّين عوض خلجى را كه در مملكت لكهوتى علم مخالفت برافراشته ، قدم از دايرهء اطاعت سلطان شمس الدّين بيرون نهاده بود ، به دست آورده ايالت مملكت لكهوتى را به ملك علاء الدين ارزانى داشت ، و در ماه رجب همين سال خود بازگشته به دار السّلطنهء دهلى بازآمد .
هامش
( 1 ) . ماذريون : دارويى است براى استسقا و قى . - لغتنامهء دهخدا .