تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3811

مساهمون:

ص٣٨١١

ذكر وقايع سال ششصد و نوزده از رحلت خير البشر « 1 »

در اوّل اين سال جرماغون كس به كرمان فرستاده از قتلغ خان مدد خواست كه عزيمت فتح بلاد دربند و شيروان داشت . و قتلغ سلطان فرستادگان جرماغون را نهايت اكرام و اعزاز نموده آنچه از دست او آمد از اكرام و احترام تقصير نكرد و در باب لشكر فرستادن بسيار متفكّر بود و ميل نداشت كه لشكر بفرستد ؛ چه ، چون اوايل سلطنت او بود از حكّام فارس ملاحظه داشت و مىخواست كه لشكر او كم نشود ، ناچار سه امير از امراى خود [ 258 ب ] كه يكى اكرش ملك باشد ، و دويم مبارز ملك ، و سيم جلال حاجب را با هشتصد مرد سامان نموده روانهء عراق ساخت . و ايلچيان جرماغون را پيشتر رخصت داده بود كه ايشان خبر برسانند كه « اينك لشكر كرمان متعاقب مىرسد . » القصّه چون سپاه كرمان دو منزل از كرمان به جانب عراق رفتند ، سپاهيان در حلّهء رودان كرمان با يكديگر نشسته گفتند كه « ما مردم مسلمانيم و عمرى در مسلمانى گذرانيده‌ايم . اين زمان به مدد كافران رفتن و تيغ در روى مسلمانان كشيدن و بلاد اسلام را به تاخت و تاراج خراب كردن و زن و فرزند مؤمنان موحّد را اسير و برده گرفتن از جادّهء اسلام بسيار دور است ، و حق تعالى عذر اين فعل از ما به هيچ وجه قبول نخواهد كرد ، و از عقل بسيار دور است كه ما به واسطهء ده روزه حيات ناقص كه در اين سراى غم آباد داريم به عذاب ابدى گرفتار گرديم .
اين دو روزه حيات نزد خرد * چه خوش و ناخوش و چه نيك و چه بد
پس صلاح ما در آن است كه همه اتّفاق كنيم و در خيمهء ملكان خود - يعنى ملك اكرش و
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3811 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى