اطرافيانشان برخوردارى درازى نداشتند و به همين سبب است كه سراغ اين دسته از نگهبانان ادب فارسى را هم همچون ديگر دستههاى همانند ، بيشتر بايد در درگاههاى شاهان و اميران وابسته بدانان در هند گرفت ، چنان كه سراغ مؤلفان و مترجمان و يا حافظان نسخههاى پيشين از داستانهاى ملى و غيرملى را .
عبد النبى فخر الزمانى صاحب تذكرهء ميخانه در شرح حال خود « 1 » مىگويد كه در زمان رشد در قزوين بقصهدانى تمايل يافت و چون حافظهيى قوى داشت قصهها را خوب حفظ مىكرد چنان كه داستان امير حمزه را با يك بار شنيدن به ياد سپرد و بعد از نوزده سالگى كه بهند سفر كرد چند ماهى در لاهور بماند و بسال 1018 ه از آن شهر به اگره نزد ميرزا نظامى قزوينى واقعهنگار دربار جهانگير كه خويشاوند او بود رفت و ميرزا به علت ميل و علاقهيى كه بقصهء امير حمزه داشت او را بقصهدانى و قصهگويى تشويق كرد و عبد النبى بمدتى كوتاه درين فن مهارت يافت . اندكى بعد در سال 1022 بوساطت همين خويشاوند ملازمت ميرزا امان الله پسر مهابتخان « 2 » يافت « و چون ساعتى در بندگى ايشان بسر برد حسب الامر فصلى قصه در خدمت آن نتيجة الخوانين گذرانيد ، بعد از استماع سخن آن صاحب سخن بمرتبهيى خواهان فقير [ يعنى صاحب ميخانه ] شد كه ديگر نگذاشت كه » به منزل خود رود « 3 » .
عبد النبى كه سمت قصهخوانى و كتابدارى ميرزا امان الله نصيبش شده بود طرح تأليف كتابهايى را ريخت كه يكى از آنها دستور الفصحاست « به جهت خواندن قصهء امير حمزه و آداب آن تا قصهخوانان را دستورى باشد » « 4 » . مرحوم پرفسور محمد شفيع استاد فقيد دانشگاه لاهور ضمن ترجمهء حال ملا عبد النبى فخر الزمانى مذكور مىنويسد كه « اين معلومست كه اكبر شاه شائق داستان امير
هامش
( 1 ) - ميخانه ، چاپ تهران 1340 ، ص 758 - 783 .
( 2 ) - دربارهء ميرزا امان الله و پدرش بنگريد به همين جلد ص 475 - 478 .
( 3 ) - ميخانه ، ص 762 - 763 .
( 4 ) - ايضا ميخانه ص 769 .