تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1504

مساهمون:

ص١٥٠٤
قصه‌خوانست و اسد قصه‌خوان كه به تته مركز حكومت ارغونيان سند رفته بود در تربيت ادبى ميرزا غازى بيگ وقارى مؤثر بوده است « 1 » . وى بعد از مسموم شدن غازى خان در قندهار از آنجا به خدمت جهانگير رفته و به « حفيظ خان » مخاطب گرديد و همين خطاب خود نشان ازين نكته مىدهد كه او بسائقهء شغل قصه‌خوانى داستانها را از حفظ داشت . اسد قصه‌خوان شعر مىسرود و ازوست :
آن دل كه سود او همگى در زيان اوست * جنس كساد مهر و وفا در دكان اوست نازك‌دل مرا كه بزلف تو خو گرفت * زنهار نشكنى كه غمت در ميان اوست بر گردن وجود ازو طوق آتشست * عين عدم كه حلقه ميم دهان اوست
در شاهنامه‌خوانى و قصه‌گويى غير از خوش‌آهنگى صداى خواننده و گوينده آشنايى آنان بشعر و ادب و بداستانهاى مختلف ، و قوت بيان و توانايى در ايراد مثلهاى جالب و بيتهايى مناسب با موقع و مقام لازم بود . گاه ممكن بود كه شاهنامه‌خوانى و داستانگزارى باهم در يك تن جمع آيد ، چنان كه هنوز هم ، با همه سستى كه درين سنت راه يافته ، نزد داستانگزاران و نقالان ديده مىشود . پيداست كه اين داستانگزاران و شهنامه‌خوانان از روزگاران قديم در ايران فعاليت داشته‌اند و من دربارهء اين گونه كسان چه در كتاب خود بنام حماسه‌سرايى در ايران ، و چه در جلدهاى پيشين از همين كتاب و چه در مقدمه‌ها و تعليقات كتابهايى از قبيل دارابنامهء طرسوسى و دارب‌نامهء بيغمى ( - قصهء فيروز شاه بن ملك داراب ) و بختيارنامه بدين موضوع اشارات مشروح دارم . اما نكتهء قابل توجه درين دوره آنست كه اين داستانگزاران ( قصه‌خوانان ، دفترخوانان ) و شهنامه‌خوانان عهد صفوى ادامه‌دهندگان سنت و شيوهء پيشينيان خود در عهد تيموريان بودند و گويا از « مرشدان كامل » و
هامش
( 1 ) - تذكرهء ميخانه ص 598 - 599 و عرفات العاشقين خطى .