اين حديث مفهوم گرديد كه هركس گوش بقصهخوان دروغگوى بدارد آن قصهخوان را پرستيده و از آخر اين حديث بوضوح رسيد كه هركس گوش بآنطور ناكسى كند بندگى شيطان بجاى آورده ، پس ازين حديث مستفاد گشت كه اگر كسى استماع نمايد قصهيى را كه بر حمزه ، كه عم پيغمبر آخر الزمان و سيد شهداست بستهاند ، هم قصهخوان را پرستيده و هم شيطان را عبادت نموده ، و هرگاه چنين باشد پس ملاحظه نماى حال كسى را كه قصهيى را شنود و افسانهيى را گوش كند كه در تعريف ابو مسلم خارجى پركين ساختهاند ! . . . » و باز هم در توضيح و تفسير اين حديث مردم را به پنج گروه بخش كرده و دربارهء گروه پنجم گفته است كه آنان مردمى شريرند و « بدى را دوست دارند و نيكى را دشمن ، مانند حيوانات موذيه ، چون سگ ديوانه و گرگ و خوك و مانند آن ، و اين طايفه را نيز اقسام است كه بعضى را بزجر از بدى باز مىتوان داشت و بعضى را بقطع اعضا و زندان مؤبد ، و گفتهاند كه قصهخوانان دروغگوى و افسانهخوانان سختروى از اين طايفهاند ! چه مضرت مىرسانند بحكايات كاذبه و فريب خاطر مردمان مىدهند و تضييع قابليت ايشان مىنمايند ! » « 1 »
گويا انگيزهء بنيادى در گفتن و بازگفتن اين سخنان بازداشتن مؤمنان از توجه بداستان بسيار رائج ابو مسلم مروزى در آن روزگار بوده باشد زيرا راوى حديث ياد شده تنها بنقل آن اكتفا نكرده و در كتاب مطاعن المجرميه نوشته است كه « اعلم ان ابعد القصاص من الصدق و اقربهم بالعذاب و العقاب الذين هم يكذبون و يفترون على الباقر و آبائه عليهم السلام فى شأن ابى مسلم المروزى و هو رجل فاجر ملعون لم يكن من شيعة ائمتنا و لم يعترف بحقوقهم و كان من اشدّ مخالفيهم ، و القاصون الخارصون يبدّلون احواله و اخباره و يحرّضون و يرغبون الجهال بمحبته و هم غافلون عن قوله تعالى : الا لعنة الله على الكاذبين » و بعد ازين مقدماتست كه ابهرى فتواى استاد خود را دربارهء جواز لعن بر ابو مسلم
هامش
( 1 ) - ايضا همان كتاب ص 144 .