شاه محمد بن ملا محمد شيرازى دارد و گويد كه او اكنون ساكن شيراز است و ازينجا معلوم مىشود كه در اوايل سدهء دوازدهم زنده بوده است . ازوست :
عمر ما چون باد بگذشت و نشان معلوم نيست * از سبك سيرى پى اين كاروان معلوم نيست
صاف دل غمگين نمىگردد ز حرف دلخراش * جاى زخم تيغ در آب روان معلوم نيست
راحت واماندگى راهرو در منزل است * زشتى اعمال ما در اين جهان معلوم نيست
* *
بىرخت درياى خون در چشم تر دارم بيا * غم بجان آتش بدل سودا بسر دارم بيا
تا ز راه آمدن ننشيندت بر دل غبار * طرفه گلريزان اشكى در نظر دارم بيا
رونماى خاك پايت را ز مرواريد اشك * در كف هر تار مژگان صد گهر دارم بيا
همچو شاه از بهر پاى اندازت اى سرو روان * پارههاى لعل و ياقوت جگر دارم بيا
* *
جهدى كن و در راه خدا پا بردار * زاد ره آخرت ز دنيا بردار
با دست تهى مرو بدرگاه كريم * آب از ساحل براى دريا بردار