زندگانى نوشته است : « كمال بىتعلقى داشت ، هرگاه بحجرهء خود مىآمد از درون زنجير مىكرد و چون بيرون مىرفت در حجره را وا مىگذاشت . سبب اين خلاف قاعده ازو استفسار نمودند ، گفت متاع حجره خود منم ، وقتى كه برآمدم ديگرچه احتياجى در بستن است ؟ » « 1 »
از عيبهاى بزرگى كه بر او گرفتهاند نسبت دادن دزدى بشاعران استاد زمان خود مثل صائب و سليم و قدسى و ديگران است و همين امر مايهء آن شد كه غنى كشميرى وى را بدينگونه در رباعى زيرين وصف كند :
طغرا كه بود روح كثيفش چو جسد * با اهل سخن شدست دشمن ز حسد
گويد كه برند شعرم ارباب سخن * نامش نبرند ، تا بشعرش چه رسد !
طغرا شاعرى خوش فكر و مضمونياب و فطرة منشى و صاحب قلم بود . شايد هم علت آنكه بيهوده نسبت دزدى افكار و آثار خود را به اين و آن مىداد ، آن بود كه بسيارى از معنيها و مضمونها بطبيعت و فطرت در خاطرش رسوخ داشت و هركه آنها را بيان مىكرد به نظر وى ازو مىدزديد .
از وى رسائل و منشآت متعدد بپارسى بازمانده است كه بهريك از آنها نامى شاعرانه و شوقانگيز داده است و مجموعههاى مختلف از آن باقى مانده .
اين رسالهها با نثرى مزين و همراه با تصنعات مختلف نگارش يافته و هريك مطلب و موضوع خاصى دارد . مجموعهيى از آنها شامل هجده رساله كه آخرينشان رقعات طغراست بسال 1876 در كاونپور بطبع رسيد ، و مجموعهيى از آنها بنام كليات طغرا بشمارهء 92 موقت در كتابخانهء مجلس شوراست شامل شانزده دفتر ، و مجموعهيى ديگر كه بعنوان كليات طغرا بشمارهء 110 و شمارهء فهرست [ 52 ] در فهرست كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران تأليف آقاى على نقى منزوى ياد شده شامل بيست و پنج دفتر است كه بدقت مورد معرفى و توصيف قرار گرفته است « 2 » .
هامش
( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 504 .
( 2 ) - فهرست كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، ج 2 ، ص 195 - 204 .