رسالهء تجليات كه در وصف كشمير در فصل خزانست بدينگونه آغاز مىشود :
كشمير بود فصل خزان عالم نور * بر طالب فيض ديدنش هست ضرور
گويا كه به اين باغ ، چمن ساز قضا * آورده نهال شعله از گلشن طور
جاى موسى خاليست كه پركارى تجلى درين كوهستان مشاهده نمايد و از بسيارى شعشعه كم تواند بجانب اشجار ديده گشايد ، هر طرف پشتهپشته روشنى الوان بر سر هم ريخته و هر جانب كوهكوه رنگينى درخشان به يكديگر آميخته ، درختان مسيح زبان تكرار ورق آفتاب نموده و جويبار مشرق دهان به خواندن طومار گشوده ، بدستيارى هواى پاييز سفيدار فوارهء نور مىنمايد و بسر كارى ايام بر گريز سرخ بيد آبشار ياقوت به نظر مىآيد ، آنچه سيمابگر نيسان در بوته انداخته اكسير ساز مهرگان ذهب ساخته ، و هرجا نقاش بهار ملمعپردازى كرده طراح خزان بزر نشان سازى دست برآورده ، زاغى كه بر درخت نشسته مرغ زرين برخاسته ، مينايى كه بر شاخ دويده نورى گرديده ، چنار دسترس دارد كه خلخال طلا بسازد و قمرى مىتواند بطوق مرصع پردازد ، عكس درختان روى آب را بآتشى گلافشان نكرده كه چشم حباب نيفروزد و ابروى موج نسوزد . . . مثنوى :
ز شادابى نغمهء بلبلان * در آبست آغشته رنگ خزان
شرر سازى نالهء فاخته * درين خشك و تر آتش انداخته
اگر لاله گرديد بىآب و تاب * چه غم ساغرى شد تهى از شراب
ز دست خود افگنده نرگس عصا * درين فصل دارد سر باد پا
شقايق ز بند زمين رسته است * چو فواره از جاى خود رسته است
ز غربال اشجار زر بيخته * بصحن چمن اشرفى ريخته
در مجموعهها بنامهاى ديگرى از دفترهاى ملا طغرا بازمىخوريم و مجموعههاى آثار او در پيش و پس بودن رسالهها و بعضى از عنوانهاى آنها اختلافهايى دارند .