19 ) از روزگار آشنايى عالمان و اديبان پارسىنويس با متنهاى عربى و ترجمهء آنها بنثر فارسى شاهد نوعى از نوشتههاى فارسى هستيم كه بيشتر بتركيبات زبان عربى مىماند تا به فارسى و اين نوع نثر بيش از همه ميان عالمان مذهبى متداول بود و چون عهد صفوى دورهء تدوين نهايى دانشهاى شرعى شيعيان است ، اينگونه نوشتههاى ترجمه مانند را بيشتر و تقريبا به حد انحصار در اثرهاى عالمان مذهبى ملاحظه مىكنيم . در اين دسته از نوشتهها يا ترجمههايى كه از متنهاى عربى شده تركيب جملهها و جاى فعل و فاعل و مفعول و متعلقات آنها بصورتيست كه در زبان ادبى عربى و در نثر آن مشهود است مانند « . . . پس خدا توبهء شما را قبول فرمود قبل از آنكه همه كشته شويد ، و مهلت داد شما را براى توبه ، و باقى گذاشت شما را براى طاعت ، بدرستى كه اوست بسيار قبول كنندهء توبه و مهربان . . . » « 1 » - « فرمودند بدرستى كه خدا را كرامتى هست در بندگان مؤمن خود در هر روز جمعه . . . » « 2 » و عبارتهاى فراوان ديگرى ازين قبيل .
20 ) در نخستين مرورى كه خواننده در اين كتاب بكند متوجه خواهد شد كه نام گروهى از شاعران و منشيان و مؤلفان پارسىگوى كه از ايران برنخاسته ولى در ادب پارسى حائز مقامى بلند گرديدهاند ، در آن آمده است و طبعا به همين مناسبت هم در مسائل مختلفى از جريانهاى اجتماعى و اعتقادى و ادبى اشاراتى بدان سرزمينها شده است . سبب آنست كه از زمان لشكركشىهاى غزنويان و غوريان و سلجوقيان و سلسلههاى بعد از آنها بسرزمينهاى روم و هند زبان پارسى بعنوان يك زبان رسمى در آن كشورها رواج يافت و روز بروز بر دامنهء توسعهء آن افزوده شد تا بجايى كه در ميان مردم غير دربارى و غير ديوانى هم نفوذ كرد « 3 » و از ميان آنها منشيان و مؤلفانى پارسىگوى
هامش
( 1 ) - حيوة القلوب ، تهران ، چاپ انتشارات جاويدان ، بىتاريخ ، ج 1 ص 256 .
( 2 ) - حق اليقين ، تهران ، چاپ انتشارات جاويدان ، بىتاريخ ، ص 496 .
( 3 ) - با وجود شواهد بسيار در اين زمينه [ كه همين ظهور پارسىسرايان و پارسىنويسان بومى -