تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1457

مساهمون:

ص١٤٥٧
تركيبهاى عربى بيشترى به كار رفته است . بااين‌حال در آن كتاب هم بتركيبهاى خوبى از فارسى متداول زمان بازمىخوريم مثل : سرو جويبار شوكت - گلبن گلزار حشمت - از گزارش بيگانه است و با نگارش آشنا نه - مفارقت دراز - مهاجرت ديرياز - شاهزادهء والاجاه سراپا خرد . . . اما در همين پادشاه‌نامه تركيبهاى عربى با تمام صنعتهاى لفظى چنان وافرست كه گويى شيوهء مورخان قرن هشتم و نهم در آن تجديد شده است . جمله‌هاى مسجع متوازن و مقرون با طناب و جناسهاى گوناگون در آن بسيار ديده مىشود خاصه در وصف مجلسها يا بيان نعوت اشخاص . ليكن هنگامى كه كار به بيان واقعه‌ها مىكشد انشاء پادشاه‌نامه ساده و درست و عبارتها غالبا مرسل و وافى بمقصودست و در اين موردهاست كه بيشتر از هرجا به پارسى راه راست بازمىخوريم مثل اين قطعهء كوتاه كه دربارهء مجلس حنابندان داراشكوه ذكر شده : « . . . از بسيارى شموع مرصع لگن ، كه گويى آفتابى هر سو طالع گشته بود ، زمين را بر آسمان پايه افزود . شهنشاه فلك بارگاه بمشكوى اقبال تشريف فرموده بخشيان عظام را امر فرمودند كه امرا و اعيان سلطنت را موافق قدر و مرتبه بنشانند و . . . حكم شد كه نغمه‌سرايان باربد دم و بربط نوازان نكيسا دست بدستيارى ساز و آواز زنگ غم از مرآت خاطر جهانيان بزدايند . صداى دلكش مطربان و آواى خوش خنياگران فلك را برقص آورد و ناهيد را برشك و كدبانوان قاعده‌دان مطابق رسم و آيين حنا بر انگشتان مجلسيان بسته ، رومالهاى زرنگار بر آن پيچيدند و فوطه‌هاى زرتار قسمت نمودند . خدمتگزاران بارگاه جلال گل و پان با انواع تنقلات و فواكه و مشمومات خوان در خوان چيدند . . . » اما هنرنماييهاى اين مؤلفان بزرگ ، كه جانشينان شايسته‌يى براى ملا عبد القادر بداؤنى و ابو الفضل علامى اكبرآبادى و همانندگان آنها بوده‌اند ، هميشه به همان وتيره‌يى كه بود باقى نماند و بتدريج هم در زبانشان از نظر لغوى و دستورى و هم در شيوهء نگارششان از حيث سلاست يا تعقيد خللهايى راه يافت كه اهل تحقيق را بتأمل وامىدارد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1457 | ذبيح الله صفا