به اين صورت در يك عصر و زمان و براى وقايع عهد يك پادشاه اين دو كتاب يعنى شاهجهاننامه و منتخب اللباب دو نمونهء اطناب و مساوات و تصنع و ارسال مىتوانند بود .
اما كتاب ديگر از دورهء شاه جهان بالادست شاهجهاننامه مىرود و در اطناب با مبالغه همراه مىشود و آن پادشاهنامه اثر ملا عبد الحميد لاهورى ( م 1065 ه ) است . اين كتاب از اسناد معتبر مربوط بدورهء پادشاهى شاهجهانست و نمونهيى از عبارات آن را در سطرهاى زيرين مىبينيد : « غرّهء رجب سال هزار و سى و هفتم هلالى مطابق نوزدهم اسفندارمذ ماه ، درارى فلك اقبال ، لآلى صدف جلال ، انوار حدقهء دولت ، اثمار حديقهء سلطنت پادشاهزاده محمد داراشكوه و محمد شاه شجاع و محمد اورنگ زيب و قدوه امراى والامكان ، اسوهء نوئينان عالىشان ، ركن ركين فرمانروايى ، ساعد مساعد جهانگشايى ، يمين الدوله آصف خان و ديگر خوانين و حشم و ساير غبيد و خدام از دار السلطنهء لاهور بحوالى دار الخلافت اكبرآباد رسيده به حكم جهان مطاع در ظاهر بهشتآباد معروف به سكندره نزول نمودند . . . » . در اين كتاب ، هرجا كه بنگريم ، همين كه بهانهيى بدست مؤلف آمد از مبالغه در اطناب خوددارى نشد ولى براى كوتاه كردن مقال از نقل بيشترى از آن و همانندهاى آن صرفنظر مىكنم .
از ويژگيهاى قابل توجه نويسندگان اين انشاءها آنست كه زيادهروى چندانى در آوردن واژههاى تازى ديرياب نمىكردند و حتى در پارهيى موارد سعى داشتند عبارتهاى پارسى روان و رسا و خالى از لغتهاى مهجور عربى بنويسند . مثلا به اين واژهها و تركيبها در شاهجهاننامه بنگريد كه تا چه حد روان و ساده است : « پادشاهزادههاى كامكار بآهنگ دريافت سعادت بساط بوس . . . از لاهور روان شده . . . » - « خدايگان عالم و خديو روزگار مانند آفتاب جهان تاب بدستور هر روز طلوع فرخنده فرموده بتازگى عالمآرا و جهانافروز گشتند » . در پادشاهنامه اين گونه عبارتها كمتر است و در برابر آن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1456
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٤٥٦