تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1455

مساهمون:

ص١٤٥٥
ظهور گنج مخفى اگر مقيد را جستى نمىيافتى مگر در مطلق ، هميشه مطلق در مقيد است و مقيد با مطلق ، و بتحقيق بدان كه قيد حجاب اطلاق نيست و تعينات مانع ذات نه . پس بهرچه دست نهاده شود بر عين ذات بىحجاب دست نهاده شده است ، و بر هرچه نظر افتاده حسن مطلق بىحجاب به نظر درآمده است . . . » در تاريخهايى كه منشيان هند نوشته‌اند دنبالهء شيوهء تاريخ‌نويسان قرن نهم ، با اصرار كمترى در ايراد صنايع مشهود است . نثرهاى مورخان غالبا بينابين است ، گاه ساده و گاه در عين سادگى مصنوع و گاه مخلوط از هر دو . مثلا اين عبارت از شاهجهان‌نامهء محمد صالح كنبوى لاهورى را ملاحظه كنيد : « . . . و خاصه شاهزادهء بخت بلند سعادتمند ، دانش‌پژوه سلطان داراشكوه ، كه از جملهء برادران والاگهر بمزيت كبر سن و مزيد قدر و شأن سرافراز است . . . » . درين عبارت قسمتى مسجع ولى فاقد ساير صنايع و قسمتى ديگر باجناس ناقص و با توازن نسبى است . اسهاب و اطناب از همين مؤلف هرجا كه ممكن باشد به چشم مىآيد و پيش ازين در بند دوازدهم نمونهء كوتاهى از آن را آورده‌ام و آن بخش محدود و مجملى است از شرح مفصل محمد صالح لاهورى دربارهء فرستاده شدن پسران شاهزاده خرّم ( يعنى شاه‌جهان پسر جهانگير ) برسم گروگان نزد جهانگير و رسيدن آنان بنزد نياى خويش . محمد صالح فقط دربارهء رسيدن شاهزادگان و استقبال از آنان شرحى مفصل آورده است كه تنها قسمتى از آن يعنى بازگشت زنان استقبال‌كننده بخانهء خود را در عبارت منقول در بند ياد شده ديده‌ايد و گرنه با نقل همهء مطلب كار بدرازا مىكشيد ، درحالىكه همهء واقعه را صاحب منتخب اللباب ضمن رويداده‌هاى سال 1037 در اين عبارت كوتاه بيان كرده است : « هر سه پادشاه‌زاده كه در لاهور بودند بموجب حكم با يمين الدوله بحضور رسيدند و محمد مراد بخش مع بيگمان و پردگيان حرم باستقبال رفته به خدمت حضرت اعلى آوردند . . . » .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1455 | ذبيح الله صفا