تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1454

مساهمون:

ص١٤٥٤
خواهم گفت . كار ترجمهء آثار سانسكريت به فارسى در تمام دورهء پادشاهى اكبر و جهانگير و شاه جهان و بويژه بوسيلهء پسر شاه جهان يعنى محمد داراشكوه ، كه به تمام معنى انديشهء نياى خود را دنبال مىنمود ، ادامه يافت و حتى در عهد اورنگ زيب عالمگير نيز كه سياست مذهبى متقنى داشت مؤلفانى را مىشناسيم كه چه از راه ترجمه از هندى به فارسى و چه از راه تأليف كتابهايى دربارهء عقايد و آداب و اخلاق هندوان دنبالهء سياست جلال الدين اكبر را در ايجاد تقارب فرهنگى فريقين مىگرفتند و درين ميان بسيارى از داستانهاى هندى چه در دهلى و چه در دكن از اصل هندى بنثر و نظم فارسى درآمد و در اين كار حتى بعضى از مترجمان و مؤلفان پارسىگوى هندى نيز شركت داشتند . 18 ) دربارهء شيوهء نويسندگى پارسىگويان هند ، در بند دوازدهم اشارتى مجمل داشتيم و آن بيشتر ناظر بتاريخ‌نويسى و ترسل بود ، اما بطور كلى بايد دانست كه روش انشاء پارسىگويان مذكور در تأليفاتى كه از آنان داريم ساده‌نويسى و توجه بنثر مرسل بوده است ، مثلا در اثرهاى داراشكوه كه يكى از پارسىنويسان پركار هندست همه‌جا با نثرى بىپيرايه برابريم و حتى در بيان او كمتر از لهجهء فارسى هند اثر مىبينيم و اين نشانهء آموختگى او با آثار فارسى و با زبان فارسى است . او شعرى بسيار متوسط دارد و نثرش در عين سادگى و روانى خالى از غلط است و علت اصلى آن مسلما آشنايى درستش با زبانى است كه از مادر ايرانى و معلمان فارسىدان و فارسىگوى خود بميراث برد . وى اين صحت و استقامت انشاء را حتى در ترجمهء اوپانيشادها از دست نداده است . در بيان دقايق عرفان هم همين‌حال را دارد مثل اين نمونه از رسالهء حق‌نما : « اى يار ، آنگه ذات بحت و آفتاب حقيقت و مرتبهء بىرنگى كه كنت كنزا مخفيا از آن خبر مىدهد ، چون بدوستى فاحببت ظاهر شد و نقاب اختفا برافگند ، تمامى ذات مقيد گشت بلذت وصل و مشاهدهء ديدار خويش . اكنون اگر طلب مطلق كنى نيابى مگر در مقيد ، چنانچه ( - چنان كه ) پيش از
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1454 | ذبيح الله صفا