16 ) يك صفت و ويژگى رايج در بيشتر اثرهاى منثور عهد صفوى كممايگى فكر و اطلاع و ذوق است كه در قسمت نسبة بزرگى از آنها ملاحظه مىشود و اين معلول علتهايى چند است در زمينههاى مختلف اجتماعى و فرهنگى كه پيش ازينها بتفاريق شرح داده شده است و درينجا همان را كه يك بار دربارهء عهد تيمورى گفتهام تكرار مىكنم كه « درين دوران گويى ذوق لطيف و انديشهء بلند ايرانى ، كه راه افول مىپيمود ، جاى خود را از مغزها بسر انگشتان آورده و در آثار هنرمندان از نقاشان و خطاطان و معماران و كاشىسازان و مانندگان آنان جلوهگر شده بود » « 1 » .
17 ) موضوعى كه در تاريخ نثر اين دوره اهميت بسيار دارد و لازمست كه از ذكر آن غافل نمانيم ، ترجمهء كتابهايى از سانسكريت است به فارسى در سرزمين هند بتشويق پادشاهان آن ديار . ازين راه اثرهاى تازه و پرارجى بر گنجينهء ادب فارسى افزوده شد و خوشبختانه اين كار بيشتر بدست يا بسرپرستى كسانى انجام گرفت كه از ادب پارسى مايهء بسيار داشتند و كتابهايى كه از زير دست آنان گذشت توانست بشايستگى بر سرمايهء ادب فارسى بيفزايد .
اگرچه اين نهضت از زمانهاى خيلى پيش آغاز شده بود ولى آنچه درين دوره انجام گرفت حاصل توجه و عنايت جلال الدين اكبر پادشاه ( م 1014 ه ) و نبيرهاش محمد داراشكوه ( م 1069 ) است . دربارهء جلال الدين اكبر مىگويند آموزش ادبى و علمى چندانى نداشت ( خلاف پدرش همايون ) ، بعوض مردى بود بسيار روشنبين و به همان اندازه كه در كار كشورگشايى و كشوردارى استعداد و لياقت داشت در كارهاى فرهنگى نيز سرآمد بود . دكر تشويقها و نيكوداشتهاى او نسبت بشاعران و نويسندگان پارسىزبان پيش ازين چندين بار در اين جلد آمده است ، و بر سر همهء اين كوششها سعى او در نقل اثرهاى متعدد از زبان سانسكريت به زبان پارسى در اينجا قابل ذكر است .
نيت اصلى اكبر در ايجاد نهضت عظيم نقل آثار هندى به فارسى تقارب
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 4 ، ص 82 .