تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1451

مساهمون:

ص١٤٥١
محبوب القلوب ممتاز فراهى « 1 » را برمىگزينيم . اين كتاب كه بيشتر بخاطر حكايتهاى شيرينش شهرت يافته در حقيقت يك كتاب اخلاقست كه خواه در مقدمه و خواه در متن آن مسائل گوناگون تربيتى و اجتماعى و اخلاقى مطرح گرديده و نظر مؤلف با بحث نسبته كافى و با ايراد دليل و گاه استناد بخبر و حديث و سخنان بزرگان باصطلاح ثابت گرديده و سپس حكايت يا حكايتهايى هم براى مسجل كردن موضوع مورد بحث نقل شده است . اما ممتاز فراهى ( ميرزا برخوردار بن محمود تركمان ) در بيشتر اين موردها نثرى مصنوع و معقد دارد و حتى در حكايتهايى كه نقل كرده و كوشيده است كه در آنها نثر ساده‌ترى داشته باشد گاه عنان اختيار قلم از كف انديشه‌اش رها شده و خامهء صنعتگراى او خود را در پيچ‌وخم تكلف درافگنده و عبارتهاى دراز براى معناهاى كم به كار برده و مثلا براى بيان مفهومى چون « داستانگزاران چنين گفته‌اند » چنين نوشته است : « جواهر سنجان بساط رنگين عذب البيانى و ناظمان سلسلهء غور سخن و نكته‌دانى كه عقد لآلى گرانبهاى تحقيق اخبار لطيفه را سرمايهء آرايش دستگاه بضاعت خود ساخته‌اند ، مضمون اين داستان را چنين در رشتهء عبارات نطق و بيان منتظم گردانيده‌اند » « 2 » . و يا پدرى بپسران در بيان اين معنى كه چگونه بر اثر سعى و برهنمايى عقل و صبر بر شدايد بضاعتى حاصل كرده است ، چنين داد سخن مىدهد : « . . . شايد اين معنى بسمع شما رسيده باشد كه من اوايل حال ملازم يكى از جواهريان اين ولايت بودم و نظر بر دادوستد لآلى تلاش و تردد و فروغ گوهر عقل و انتظام عقد جواهر حسن سعى چون رشته راهى بر دل ياقوت كار آگاهى و كفايت بهم رسانيده چون لعل بسى شكنجهء سختىها كشيده و خونابهء انواع محنتها چشيده‌ام تا چهرهء گهر استطاعت را از آب و تاب بضاعت چنين آرايش داده‌ام . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) - اين كتاب چنان كه بجاى خود خواهيم ديد چند بار به همين نام يا بنام شمسه و قهقهه چاپ شده است و از آن جمله است در تهران بسال 1336 . ( 2 ) - محبوب القلوب ، چاپ مذكور ، ص 412 . ( 3 ) - همانجا ، ص 413 .