باب بيشتر متأثر از محيط ايرانى دربار هند و نيز از شيوهء فارسىنويسى پيشرو خود ابو الفضل علامى هستند كه بانى نوعى تجدد است در نثر فارسى در راه بازگشت بشيوهء نگارش منشيان قديم و در همان حال استفادهء استادانه از واژهها و تركيبهاى فارسى درى و احتراز از استعمال بىرويهء واژهها و تركيبهاى تازى در نوشتههايش .
13 ) بجز ترسل و تاريخ ، اين نثر سادهء متمايل بصنعت و يا نثر مصنوع متمايل بسادگى در بعضى از اثرهاى ديگر زمان هم ، خواه در ايران و خواه در هند ديده مىشود . از آن جمله در تراجم احوال و در معرفى سخنوران كه بيشتر همان شيوهء قديم را كه در لباب الالباب عوفى و دنبالهروان آن مشاهده مىكنيم ، دارند . مثلا محمد امين رازى دربارهء عرفى چنين مىنويسد « 1 » : « نظمش عذوبت سلسبيل و نثرش خاصيت فرات و نيل دارد ، جزالت با سلاست آميخته و لطافت با متانت انگيخته ، نظمش اندر هر عبارت جنتى آراسته ، نثرش اندر هر اشارت عالمى پيراسته . . . » اما همين كه از چنين مرحله يعنى معرفى و توصيف صاحب ترجمه بگذريم سخن اين دسته را همهجا روان و ساده مىيابيم .
14 ) داستانها و كتابهاى ادب و مجموعه حكايتها و داستانها و مانندگان آنها كه بجاى خود معرفى خواهند شد ، و همچنين بيشتر تذكرهها و سرگذشتنامهها و كتابهاى اخلاقى و دينى و علمى عادة نثر ساده و روان دارند .
بعضى ازينگونه كتابها بويژه كتابهاى دينى و برخى از داستانها و آنها كه از اصل هندى ترجمه شده سادگى و بىپيرايگى خود را مرهون عدم اطلاع مؤلفان و مترجمان خود از ادب فارسى و حتى كممايگى درين زبان هستند نه كوشش آنها در داشتن نثرى مرسل و خالى از پيرايههاى لفظى .
15 ) اما آنچه دربارهء سادگى عبارت در كتابهاى داستانى و اخلاقى و نظاير آنها گفتهام نبايد به صورت قاعدهيى عمومى تلقى شود ، زيرا در اين موردها هم سليقهء مؤلفان و نويسندگان كتابها دخيل بوده است . براى نمونه كتاب
هامش
( 1 ) - هفت اقليم ، تهران ، 1 ، 238 .