منشيان ، بنگريم ، با حفظ شيوهيى كه در آخرهاى عهد تيمورى رائج بود ، نگارش يافته است ، و بدينسبب كمتر مصنوع و بيشتر سادهء متمايل بتصنع است مگر در ديباچهها و سرفصلها و بعضى توصيفها ؛ و اگر در داستاننگاريها ملاحظه كنيم ساده و خالى از صنعتگريهاست مگر در داستانهاى ادبى مثل محبوب القلوب برخوردار بن محمود تركمان .
10 ) وقتى سخن از نثر مصنوع درين عهد بگوييم نبايد اثرهاى استادانهيى را چنان كه در قرن ششم و هفتم و هشتم ديدهايم بخاطر آوريم ، زيرا نه زمانه اقتضاى ايجاد آنها را مىكرد و نه نويسندگان و نه خوانندگان مايهء پيشينيان را در خلق و درك آن داشتند . اما سرمشقهاى متصنعان ، خواه نويسندگان كتابهاى ادب و تاريخ و خواه منشيان ، استادان بزرگى از سدهء هفتم ببعد بودهاند كه مىتوان بزرگانى از قبيل وصاف الحضره صاحب كتاب تجزية الامصار « 1 » و معين الدين يزدى نويسندهء مواهب الهى « 2 » و شرف الدين على يزدى مؤلف ظفرنامه « 3 » را در رأس آنان ذكر كرد ، و آنچه بيشتر از همه در شيوهاشان وجود دارد اطناب و افزودن شاخ و برگها بر يك مطلب كوچك است كه از راه آوردن واژههاى مسجع و مترادف و مضاف بر يكديگر در جملهها و عبارتهاى دراز كه به يكديگر عطف مىشوند ، و حتى گاه بىآنكه واو عطف آنها را پيوند دهد ، با وصفهاى بىفعل [ كه آنها را فعل وصفى ناميدهاند ] ، ادا مىگردد . اينگونه عبارتسازيهاى بىمزه در آن روزگار نمونهء استادى و مهارت منشيانه بود و بسى از اهل قلم مدتها از دوران آموزندگى را در فراگرفتن آن صرف مىكردند اما حاصل كارشان اين بود كه خواننده مقصودشان را از آنچه نوشتهاند به زحمت درك كند .
11 ) با همهء اين احوال درين عهد غلبه با نوشتههاييست كه شيوهء مذكور را
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 3 ص 1259 - 1262 .
( 2 ) - ايضا همان جلد ص 1297 - 1300 .
( 3 ) - ايضا ج 4 ص 483 - 486 و 299 - 309 .