چند نمونه از آن ديدهايم - فرامين جمع فرمان و جز آنها ) . براى دولتخانه و آستانه ، چون بهاء حركت كه تلفظ آن شبيه بتاء تأنيث عربى در نزد فارسىزبانانست ، ختم شده ، صفت مؤنث آوردند ( آستانهء مقدسه ، عباسنامه 105 - دولتخانهء مباركه ، عالمآرا 365 و جز آنها ) .
* مطابقهء صفت و موصوف جمع ( امراء عظام ، عباسنامه 107 ) .
8 ) از ويژگيهاى زبان نثر در اين دوره ، چنان كه در پايان بند سوم اشارهيى كوتاه بدان شده ، به كار بردن تركيبهاى جمله مانندست بجاى يك واژه مثل : « رقم زدهء قلم بدايع نگار شدن » يعنى نوشته شدن ( وقايع آنندرام مخلص منقول در اورينتل كالج ميگزين ) ، « رخت اقامت بر راحلهء فنا بستن » يعنى مردن ( عالمآراى عباسى ص 364 ) - « در مقام متابعت درآمدن » يعنى اطاعت كردن ( ايضا ص 365 ) ، « پا از جادهء سداد بيرون نهادن » يعنى كار ناروا كردن ( روملو ص 441 ) ، « قدم از طريق رشاد بيرون نهادن » يعنى خامى و نادانى كردن ، « سر از ربقهء طاعت و روى از قبلهء مطاوعت برتافتن » يعنى نافرمانى كردن ( روملو 445 ) ، و بسيار ازينگونه تركيبهاى جملهنما كه فرصت نقل همهء آنها نيست .
9 ) از ويژگيهاى نثر در اين دوره دراز گفتن ( اطناب ، اسهاب ) است كه گويى در نظر اكثر صاحبقلمان امرى ناگزيران بود ، و اين بيشتر در نثرهاى تاريخى و توصيفى و يا در منشآت بويژه در سلطانيات ملاحظه مىشود .
در بيشتر كتابهاى تاريخ مؤلف در ديباچه و همهء سرفصلها و يا در مقدمهچينى تصميمها و فرمانهاى شاهى و اين گونه موردها سخن را تا آنجا كه در توانايى او بود بدرازا مىكشانيد ، ولى هرگاه منظور تنها ذكر واقعهيى بود كلامش صورتى ديگر دارد و بيشتر ساده و يا نثرى ميان ساده و مصنوع است و اين شيوه را حتى در آثار تاريخنويسان هند هم مىبينيم .
بر روى هم نثر عهد صفوى ، اگر در كتابهاى تاريخ كه ، خواه در ايران و خواه در هند ، منشيان دربارى مأمور تنظيم آنها مىشدند ، و يا در نامهنگاريهاى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1446
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٤٤٦