براى اظهار فضل ، و قسمتى هم براى آرايش كلام ، چنان كه در جاى خود بتفصيل بازنمودهام « 1 » . اما درين عهد ، گذشته ازين موردها كه خواه و ناخواه بر قرار سابق بود ، مطلب ديگرى را بايد در نظر داشت و آن نفوذ قطعى و عمقى آن واژهها و تركيبها در زبان فارسى و حتى پيوند يافتن « 2 » آنها با الفاظ درى و گرفتن جاى واژهها و تركيبهايى ازين زبان و بيرون راندن صاحبخانه از خانه بود . ميزان نفوذ واژهها و تركيبهاى عربى و صورتهاى مختلف آن را در نثر فارسى اين دوره از نمونههايى كه پيش ازين دادهام « 3 » مىتوان دريافت و اعادهء ذكر آن درينجا بايسته نيست .
6 ) به كار بردن واژهها و تركيبهاى تركى و مغولى در نثر اين دوره نيز همان حال را دارد كه دربارهء واژههاى تازى گفته شده است . غالب اين دسته از واژهها از ديرباز و بويژه از عهد تسلط مغولان در زبان فارسى راه جسته و مانده و در پارهيى از آثار عهد صفوى به صورت واژههاى متداول به كار رفتهاند « 4 » . پيداست كه بركار بودن دستههاى متعدد تركمانان نيز وسيلهء موثرى براى نشر زبان تركى درين دوره و اثر آن در زبان فارسى بوده است كه با توضيحاتى كه پيش ازين دادهام نيازى ببازگويى ندارد .
7 ) در مورد نفوذ زبان عربى در اين دوره مطلبى را كه تا آن عهد در زبان فارسى و بويژه در نثر سابقه يافته بود ، نبايد فراموش كرد و آن تأثير دستورى زبان عربى است در زبان فارسى . البته همچنانكه بتصريح گفتهام اين
هامش
( 1 ) - همين كتاب ج 1 چاپ هفتم ص 151 ببعد و نيز در مجلدات ديگر در مبحث مربوط به زبان فارسى در هريك از عهدها .
( 2 ) - درين مورد واژهء « جوش خوردن » هم قابل استفاده است .
( 3 ) - همين جلد ص 432 - 436
( 4 ) - براى نمونه تنها در صحايف 64 - 68 احسن التواريخ روملو اين واژهها را يكبار يا بيشتر مىبينيم غير از نامهاى خاص كه بسيار است : يورت ، ايلغار كردن ، اغروق ، قشلاق نمودن ، ايلچى ، اردو ، يورش ، منقلاى ، قورچىباشى .