خيال كشتن ما كردهاى ، نهفته مدار * ز سرگرانيت اى ترك مست چون پيداست
مپرس طالع ما ، چون ز حال ابتر ما * نشان بخت بد و طالع زبون پيداست
ز جام عشق ، شرف ، مست گشتهاى ديگر * ز چشمهاى تو كيفيت جنون پيداست
*
آمد بپرسش من و دردم فزود و رفت * صبرى كه من نداشتم آن هم ربود و رفت
تا كى كشد ز منت اينم كه يك نفس * آمد بر من و بمرادم نبود و رفت
آخر شرف به راه سگان تو جان سپرد * رسم وفا بمردم عالم نمود و رفت
*
خوش آن زمان كه غير منت همزبان نبود * راز دلى كه داشتى از من نهان نبود
مىگفتمت اگر گلهيى بود از توام * كس گفتوگوى ما و ترا در ميان نبود
از گفتوگوى غير بما بدگمان شدى * اين بدگمانى از تو مرا در گمان نبود
*
بازآمديم و شوق تو در دل همانكه بود * وز گريه پا بكوى تو در گل همانكه بود
باز آمديم و شوق همان آرزو همان * سودا همان تصور باطل همانكه بود
هجران كشنده ، عشق همان دشمن قديم * نوميد از وفاى توام دل همانكه بود
كردم سفر و ليك نبردم رهى بدوست * آوارهء جهانم و منزل همانكه بود
تو در خيال بردن جان شرف هنوز * آن سادهدل ز فكر تو غافل همانكه بود
*
اى رازدار اهل دل و كاردان عشق * وى ديده سالها ستم بيكران عشق
در بوتهء محبت و در مجمر بلا * صد ره گداختست ترا امتحان عشق
ديرى بمان كه جز تو درين دير كس نماند * از دردپروران وز دردىكشان عشق
بر لب رسيد جان شرف از جفاى تو * وقت ترحم است بر اين ناتوان عشق
*
رفتيم و اين سراچهء پرغم گذاشتيم * دنيا و محنتش همه با هم گذاشتيم
روز وداع بر سر كويش ز خون دل * صد جا نشان ديدهء پرنم گذاشتيم
شد حال ما بكام رقيبان كينهجو * ما كار خود به يارى همدم گذاشتيم