بيا وين دم نقد فرصت شمر * مبادا كه فرصت نيابى دگر
بده مى كه عمرم بغفلت گذشت * مده انتظارم كه فرصت گذشت
بمستى دمى آشناييم ده * وزين خودپرستى رهاييم ده . . .
( ساقىنامه )
*
اى شوق ديدنت سبب جستجوى ما * هردم فزوده در طلبت آرزوى ما
آلوده گشتهايم بزرق و ريا كجاست * ساقى كه از شراب كند شستشوى ما ؟
كو باده تا بشيشهء گردون ز نيمسنگ * تا كى زمانه سنگ زند بر سبوى ما
گر جذبهيى نباشد از آن كعبهء مراد * پيداست تا كجا رسد اين جستجوى ما
در عشق اگر فسانه شديم اى شرف چه غم * باشد به گوش يار رسد گفتوگوى ما
*
اى رفته دل و دين بتمناى تو ما را * بيگانه ز خود ساخته سوداى تو ما را
رفتى و سراپاى ترا سير نديديم * صد داغ بدل ماند ز هر جاى تو ما را
تو وعده بفردا دهيم كشتن و امروز * ترسم كه كشد وعدهء فرداى تو ما را
مستغرق عشق تو چنانيم كه نبود * با ياد رخ خوب تو پرواى تو ما را
احسنت شرف اين چه كلام نمكين است * شورى بدل افگند سخنهاى تو ما را
*
خوش آن دم كز رقيبان با من آن بدخو سخن ميگفت * بد من هرچه مىگفتند در خلوت به من مىگفت
فغان كز بخت من اكنون ندارد ره بكوى او * كسى كز حال من حرفى به آن پيمانشكن مىگفت
شدم خوشدل بسى از خشم پنهانش چو در مجلس * پى دفع گمان ديگران با من سخن مىگفت
*
سرى كجاست كه در وى هواى كوى تو نيست * دلى كجاست كه در آرزوى روى تو نيست
بكعبه خواند مرا پير ره ، ولى چه روم * بخانهيى كه درو پرتوى ز روى تو نيست
شرف حكايت ناكامى تو سوخت مرا * مگو مگو كه مرا تاب گفتوگوى تو نيست
*
ز ضعف تن دل پرداغم از درون پيداست * چو لاله داغ درون من از برون پيداست
هميشه كينهء ما بود در دل تو ولى * نهفته بود اگر پيشتر ، كنون پيداست