مدتها بعد از آن دنبالهء شيوهء شاعران اواخر عهد تيمورى را رها نكرده بودند ، سعى داشت تا انديشههاى باريك و لطيف را در زبان سادهء روشن بيان كند و ازينروى در سخن او و همانندگان وى بدان ابهام كه در شيوهء خيالبندان سدهء يازدهم و دوازدهم مىبينيم بازنمىخوريم . ديوان او را آذر دوهزار بيت و فخر الزمانى كه آن را مطالعه كرده بود چهارهزار و هشتصد و پنجاه و پنج بيت و اسمعيل پاشا هزار و يك « احد و الف » بيت نوشتهاند ، و نسخههاى معدودى از آن در دستست . غزلهاى او مشهور و ساقىنامهاش كه بمدح شاه تهماسب ختم شده ، بسبب اشتمال بر انديشههاى حكيمانه و داشتن بيان فصيح قابل توجهست . از اوست :
عجب ماندهام زين خم نيلگون * كه صدگونه رنگ آمد از وى برون
جهان راست آيين ناداشتى * فلك زود خشمى است دير آشتى
درين باغ كش خار شد دلخراش * منه دل تماشاگر باغ باش
گذر كن ازين منزل پرستيز * تو برخيز ازو تا نگويند خيز
اگر رفت سرمايهء گل ز دست * غنيمت شمر پنج روزى كه هست
چه گويى ز عمر و ز ايام او * مبر با چنين كوتهى نام او
بگيتى كسى يافت عمر دوبار * كزو ماند نام نكو يادگار
بود كوشش ما ز روى قياس * چو پيمودن راه گاو خراس
كه گردد سحرگاه تا وقت شام * در اول قدم شامگاهش مقام
نبينى درين تنگنا همدمى * كه بردارد از خاطر ما غمى
دريغا ز ياران خاكىنهاد * كه رفتند زين خاكدان همچو باد
بصحبت همه شمع مجلسفروز * چو انجم شب آورده با هم بروز
همه روز در بوستان يار هم * چو گلها شكفته بديدار هم
دريغا كه اين ديدهء خونفشان * نبيند كنون هيچ ازيشان نشان
دمى چند گفتند و خامش شدند * ز ياد حريفان فرامش شدند
يكى نيست ز آن غمگساران همه * من و غم ، كه رفتند ياران همه
ببالين چسان سر نهم خوابناك * حريفان همه كرده بالين ز خاك