يازدهم هجريست . آغاز عمر او بكسب دانش در اصفهان گذشت و همانجا بشاعرى نام برآورد ليكن مانند بسيارى ديگر از گويندگان عهد خود در طلب مال راه هند پيش گرفت و بسال 1065 بدربار شاهجهان رسيد و مورد عنايت آن پادشاه و دخترش جهانآرا بيگم قرار گرفت و از آن دو بانعامهاى جزيل برخوردار شد چنان كه گويند در پاداش قصيدهيى بمطلع :
زهى جهان خدا را سپهر عدل و كرم * به زير سايهء قدر تو نير اعظم
هزار روپيه از شاهجهان به دو رسيد و در برابر غزلى در وصف تفرج جهان آرا بيگم در باغ بمطلع :
برقع برخ افگنده برد ناز بباغش * تا نكهت گل بيخته آيد بدماغش
پانصد روپيه از آن بانو انعام يافت ، و در هند بود تا بسال 1069 ه پيرامون سى سالگى در دهلى درگذشت . نصرآبادى گويد كه مردى زودرنج و به اعتقاد خود پيوسته عاشق بود . مير غلامعلى آزاد كه ديوان كامل او را ديده بود گويد « قصايد در مدح صاحبقران ثانى شاهجهان دارد و مثنوى در تعريف كشمير ساخته . . . » اما نسخهيى از ديوانش بشمارهء 293 .
Or
كه در كتابخانهء موزهء بريتانيا ديدهام يكهزار و سيصد بيت غزل دارد و قصيدههاى او را نديدهام . همهء غزلهايش منتخب و يكدست است و مضمونهاى غنايى در آنها گاه با انديشههاى اخلاقى و اجتماعى درآميخته ، چنان كه بعضى از غزلها بتمامى از معانى حكمى حكايت مىكند ، و اين با سخن نصرآبادى همسازست كه گويد شعر كم اما معانى خوب و برگزيده داشت . زبانش زيبا و بيانش روان و معنيها و مضمونها غالبا تازه است و ارسال مثل و تمثيل در سخنش بسيار ، مثل اين بيتها :
نقص عشق است كه از خار بنالد بلبل * نسبت هرچه بگلزار رسد گل باشد
مرد بىبرگ و نوا را سبك از جاى مگير * كوزه بىدسته چو بينى به دو دستش بردار
صورت ديوار هم در عالم خود زنده است * هر كسى را جامهء هستى برنگى دادهاند
بىطالعى نگر كه من و يار چون دو چشم * همسايهايم و خانهء هم را نديدهايم
تقصير فلك نيست اگر بىسر و پاييم * چون ابر پريشانى ما از كرم ماست