واى بر آنكه كند توبه در ايام بهار * اين گناهيست كه مستوجب بخشيدن نيست
شايد اينطور توان يك دو قدم پيش افتاد * هيچ بهتر بره شوق ز لغزيدن نيست
كعبهء اهل نيازست در دوست سليم * حاجت مرحله و باديه گرديدن نيست
*
حاصل من نيست از شهد سخن جز كام تلخ * در دهان من زبان تلخست چون بادام تلخ
گفتهاند از نام آتش لب نمىسوزد ولى * تلخ مىگردد دهان من برم چون نام تلخ
گرچه آب زندگانى مىچكد از لب مرا * يك نفس همچون صراحى نيستم بىكام تلخ
زآن لب شيرين عجب دارم كه اينها سرزند * قاصد آيا از كجا آورده اين پيغام تلخ
بوسهيى هم كاشكى مىشد نصيب من سليم * بشنوم تا چند از شيرينلبان دشنام تلخ
*
دلم از نالهء مرغان چمن مىلرزد * هركه فرياد كند پيكر من مىلرزد
نفس باد خزان در تو اثر كرده مگر * سخت آواز تو اى مرغ چمن مىلرزد
جوهر جرأت هر دل ز زبان معلومست * دلو در چاه چو خاليست رسن مىلرزد
بس كه رسوائيم آورده قيامت بسرش * چون برى نام مرا خاك وطن مىلرزد
جنبش لاله و گل نيست ز تأثير صبا * كه ز رشك رخت اعضاى چمن مىلرزد
پيش او كشته شدن را سببى نيست سليم * دل چو سيماب از آن در بر من مىلرزد
*
اى به غير از من ناكام بكام همه كس * بادهء وصل تو چون آب بجام همه كس
به كسى هر نفس الفت نتوان كرد اى دل * چون كبوتر منشين بر لب بام همه كس
بادهء ناب چه خاصيت خاصى دارد * كه حلال تو شد اى شيخ و حرام همه كس
قاصد آورد بياران خبر يار سليم * بود در نامه بجز نام تو نام همه كس
*
كدام سر كه نشد خاك آستانهء عشق * علاج باد غرورست رازيانهء عشق
متاع صبر و خرد را بجاى ديگر بر * كه نيست غير زر قلب در خزانهء عشق
چو كاغذى كه درآيد ز مدّ مشق بموج * تنم سياه شد از نقش تازيانهء عشق
بموج فتنه چو سيلاب خانهء ما را * خراب كرد كه بادا خراب خانهء عشق