تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1162

مساهمون:

ص١١٦٢
سخن او ( بويژه مثنويها و غزلهايش ) را همراه با نازكى خيال و مضمونهاى تازهء بسيار دانسته‌اند و اين درستست ، اما نكتهء قابل ذكر آنست كه دقت در ايراد مضمون و نكته‌پردازى و خيال‌بندى در غزلهاى او هم از روانى و سادگى گفتارش نكاسته بلكه صراحت معنى و سهولت فهم سخنش در اين نوع از شعر هم آشكار است . اگرچه سليم متهم ببرداشتن مضمون از ديگران بود « 1 » ولى عجب در آنست كه بسى از مضمونهاى او را شاعران معاصر و جوانتر ازو مانند كليم و صائب و غنى كشميرى بلفظ يا بمعنى و يا باندك تغيير تكرار كرده‌اند و پيش ازين در مبحث « مضمون‌ربايى » به نمونه‌هايى ازين انتحال كه تذكره‌نويسان خواسته‌اند آن را به حساب توارد بگذارند ، اشاره كرده‌ام . ميرغلامعلى آزاد
هامش
- « احسان بردن » بجاى احسان ديدن ؛ و « تحسين كشيدن » بجاى تحسين شنيدن در بيت ذيل قابل تأملست :بمطلعى برم از آفتاب صد احسان * بمقطعى كشم از روزگار صد تحسين« لب شيرين » در بيت زيرين تركيبى عاميانه و از زبان تخاطب است و او از اين گونه تركيبها بسيار دارد :شود بخندهء او رغبتم فزون هردم * اگرچه نيست گوارا شراب لب شيرينو « شيرين » هم كه در بيت ذيل آمده از همين قبيل است :چنين كه از سر هر موى زهر مىچكدم * چگونه در دل او خويش را كنم شيريندر همين قصيدهء سليم ( مسافريست قلم كز معانى شيرين . . . ) تنها در تشبيب آن قافيهء « رنگين » هفت بار تكرار شده است ! باز هم براى بدست آوردن شاهدهايى ازين مقوله بنگريد بشعرهاى منقول ازو در ذيل اين ترجمهء حال . ( 1 ) - نصرآبادى ( تذكره ، ص 227 ) گويد : « اگرچه شهرتى در اخذ معنى مردم دارد اما معانى غريب و لطيف هم زادهء طبع خود دارد » و يكى از شاعران همعهدش وارسته‌نام اين بيت سست را درباره‌اش گفت :دخلى كه نكردى بكلام الله است * بيتى كه نبرده‌اى تو بيت الله است
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1162 | ذبيح الله صفا