نتايج الافكار در اواسط سدهء يازدهم در شاهجهانآباد دهلى درگذشت .
نسخهيى از ديوانش بشمارهء 5635 .
Add
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد كه در حدود 2800 بيت غزل و رباعى و مفردات دارد . شعرش گاه دلپذير و پراحساس و پرتخيل و گاه چنان بىمعنى است كه خواننده را مبهوت مىسازد !
معلوم نيست چرا بديوانه مشهور شد . چارلز ريو حدس مىزند كه او را بسبب اين بيت نخستين از غزلش چنين خواندهاند :
عشق دارد زندهدل آب و گل ديوانه را * گرم دارد جوش مى هنگامهء ميخانه را
و اين مستبعد به نظر مىآيد . اما او خود بارها در شعرش از ديوانگى دم مىزند ، آشفتگى كلامش نيز گاه چنانست كه خبر از ديوانگى مىدهد . خدا داناترست . ازوست :
بس كه افتاد از غمت شوريدگى در كار ما * بر سر ما خود به خود وا مىشود دستار ما
سستبنيادست عشرتخانهء ما بىغمان * افتد از پا گر كشى تصوير بر ديوار ما
در حريم نيستى آسوده حالى داشتيم * آمد و رفت نفس شد باعث آزار ما
از ضعيفى جسم ما را قوت فرياد نيست * نغمه گر جنبد ز جا افتد گره بر تار ما
جنبش نظارهء ما چهرهء او برفروخت * از نسيم بال بلبل بشكفد گلزار ما
در شهادت جز فنا معراج ديگر كسب كن * بر قد منصور ما كوتاه باشد دار ما
زندگانى بىسر زلف تو كردن كافريست * در گلوى ما نفس شد رشتهء زنار ما
بس كه از گرد كدورت خانهء ما پر شدست * سقف ما بر جا بماند گر فتد ديوار ما
نيست قاسم چهرهء ما سرخ از تعمير مى * رنگ ما از ضعف تن ماندست بر رخسار ما
*
جام مى لبريز مى گرديدهء مژگان ماست * آيت خوناب دل نازل چو شد در شان ماست
يك كف خون مىتواند مشهدى رنگين كند * صلح هفتاد و دو ملت جنگ در ميدان ماست
چشم بر راه خطر داريم اگر طوفان شديم * موجْ بادامِ دو مغزِ ديدهء عمان ماست
*
ز گريه ديدهء حيران پرآب مىبايست * برهنهء سر كو را نقاب مىبايست