رهى بر اينچنين راه درشتى * بهم پيچيده مار و سنگپشتى
رهى پيچيده همچون قفل وسواس * مشقتخيز چون ايام افلاس
رهى بر پاى دل زنجير اندوه * رهى همچون صدا پيچيده در كوه
رهى از زلف خوبان پيچشافزون * ازين ره گشته كج رفتار گردون
ز پيچ و تاب مارى گشته ظاهر * به قصد آشيان نسر طاير
بود در قيد پيچ و خم گرفتار * در او خورشيد همچون مهرهء مار . . .
جمال هند گلزار تجلى است * بر او كشمير خال سبز ليلى است
تعالى الله ز خاك پاك كشمير * كه گل را كرد صاحب زر چو اكسير
در او دلها هميشه فارغ از غم * گل سورى بفرق اهل ماتم
هوايش معتدل چون باد شبگير * برنده آب او چون آب شمشير
بود در فصل گل همچون زمستان * ببزم ميكشان اين گلستان
چنان شد دلنشين اين روضهء پاك * كه نخل موم دارد ريشه در خاك
فضايش چون بساط نيكبختان * پر طوطى در او برگ درختان
ز شبنم بس كه سرسبزست و شاداب * ز موج سبزه باشد بيم سيلاب
بصحرايش گل و لاله همآغوش * بباغش سرو و سبزه دوش بر دوش
كند تا لالهزارش را نظاره * فلك شد سربسر چشم از ستاره . . .
( از مثنوى وصف كشمير )
در مقام بىخطر آزادگان را خواب نيست * جوهر آيينه را دلگيرى از گرداب نيست
واصلان عشق را نبود بغيرى احتياج * طاعت اهل حرم را قبله و محراب نيست
دل درون سينهام مىرقصد از ياد وطن * هيچ سازى ماهيان را چون صداى آب نيست
فيض بر قدر عمل باشد كه از باغ بهشت * جز نشان خون گلى بر دامن قصاب نيست
عاشقان را نيست بيم از فتنهء دور جهان * ماهيان بحر را انديشه از سيلاب نيست
سايهء يار از سر عاشق مبادا كم سليم * بر سر مستان گلى به از گل مهتاب نيست
*
پيش رويش مژه را قدرت جنبيدن نيست * ديده داريم ولى حوصلهء ديدن نيست
هركه زين باغ گذشته است ادا مىفهمد * بر ميان دامن سرو از پى گلچيدن نيست