نمىتوانست چنين تأثيرى در بازگرداندن آن پيوند و همبستگى داشته باشد چنان كه سنيان ايران كه در عهد شاه اسمعيل و شاه تهماسب به سختى زير فشار قرار گرفته بودند ، بقاى دولت عثمانى و ضميمه شدن ايران را به خاك آن دولت آرزو مىكردند . در مجموعهء فريدون بيگ منشى « 1 » چند بيت شعر فارسى ببحر هزج ديده مىشود از دانشمندى بنام خواجهء اصفهانى ، يا خواجه مولاناى اصفهانى « 2 » كه در آن همراه تهنيت فتح چالدران بسلطان سليم عثمانى بوى هشدار داده است كه نبايد « قزل برك » ( - قزلباش ، سرخ كلاه ) يعنى شاه اسمعيل را بعد از شكست به حال خود رها كند و روا ندارد كه مشتى « گبر » و « ملحد » اصحاب محمد ( يعنى : ابو بكر ، عمر و عثمان ) را دشنام دهند و بايد در راه نصرت « دين » بتشكنى پيشه كرده ملك فارس ( - ايران ) را بملك روم منضم سازد :
قزل بُركست همچون مارِ افعى * سرش را تا نكوبى نيست نفعى
تويى امروز ز اوصاف شريفه * خدا را و محمد را خليفه
روا دارى كه گبر و ملحد و دد * دهد دشنام اصحاب محمد ؟
تو او را بشكنى از زور مردى * سرش را نابريده بازگردى « 3 » ؟
اگر گيرد امانى در سلامت * بگيرم دامنت را در قيامت
چنين ديدم ز اخبار پيمبر * كه ذوالقرنين بُد در رُوم قيصر
بذوالقرنين از آن خود را علم كرد * كه ملك فارس را با روم ضَم كرد
هامش
( 1 ) - فريدون بيگ از منشيان دولت عثمانى بود كه مجموعهيى از نامههاى دولتى عثمانى را پيش از سال 991 ه فراهم آورده و « منشآت السلاطين » نام داده است . اين مجموعه كه حاوى اطلاعات تاريخى سودمنديست در دو مجلد بسال 1274 ه در استانبول چاپ شد . بعضى از منشآت ياد شده به فارسى و باقى بتركى و به عربى است و زمان تحرير آنها از عهد امير تيمور يعنى از آخر قرن هشتم هجرى ببعد است .
( 2 ) - دربارهء او بنگريد بحبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 607 .
( 3 ) - مقصود آنست كه : با آنكه او را به مردى و مردانگى شكست دادى بىآنكه از ميان