سرّ اينكه قيام شاه اسمعيل بدان سرعت و با مخالفتهاى كم در ايران پذيرفته شد ، و در مدتى كوتاه بايجاد يك حكومت ملى و مذهبى واحد و متمركز انجاميد ، همين ارضاء خاطر ملتى بود كه چند صد سال از هجومهاى زردپوستان غارتگر و قتال رنج كشيده و اينك هم از پيشرفت روزافزون ازبكان كه تا نزديكيهاى سمنان پيش آمده و همهجا را بباد كشتار و غارت داده بودند در اضطراب و وحشت بسر مىبرد .
در ايجاد اين وحدت ، دانسته يا نادانسته موضوع حفظ مرزهاى طبيعى ايران و قلمرو فرهنگى آن هميشه موضوع اصلى مبارزههاى دولت صفوى و نادر شاه افشار بود و تنها در دوران ضعف زنديان و قاجاريان بود كه اين مبارزات سستى گرفت و باستعمارگران شرق و غرب فرصت پيشرفت در خاك ايران داده شد .
ارزش تاريخى دولت صفوى
رسيدن ايرانيان بمرزهاى طبيعى خود ، و در بعضى مواقع خاصه در عهد پادشاهى شاه عباس بزرگ و نادر بمرز دوران ساسانى ، بازيافتن وحدت ملى و تشخّص ملى ، و بازگشت به همان نيرويى كه در دوران اشكانيان و ساسانيان مدتها پشت امپراطورى روم را مىلرزانيد ، بايران شكوه و جلال پيشين را باز داد . پايدارى ايران در برابر دولت بسيار نيرومند عثمانى در اين دوره شبيه است بمقابلهء دليرانهء چند صد سالهء ايران عهد اشكانى و ساسانى در برابر دولت تواناى روم و جانشين آن ، دولت بيزانس ( روم شرقى ) . اين مقاومت چنان كه مىدانيم براى اروپا كه جدا معرض خطر دولت عثمانى شده بود ، بسيار گرانبها بود به نحوى كه مآل انديشان قوم در آن ديار دولت صفوى را مايه نجات خويش و نعمتى براى خود مىپنداشته و به همين سبب با پيامهاى دلگرم كنندهء خود پادشاهان ايران را بادامهء جنگ و ستيز با خواندگار تحريض مىكردهاند . بعد از عقبنشينى سلطان سليمان قانونى از آذربايجان و تحمل تلفات سنگينى از سرما و برف و فقدان خواربار « 1 » ، فرستادهء و نيز در دربار
هامش
( 1 ) - بنگريد به همين جلد ص 12 .