آذربايجان و صوفيان صفوى كه سرگرم ايلغار خود بودند « چند حاكم كه هريك داعيهء استقلال داشتند در ولايت ايران لواى انا و لا غير برافراشته بودند بدين تفصيل :
خاقان اسكندرشان در آذربايجان و سلطان مراد در اكثر عراق و مراد بيگ بايندر در يزد و رئيس محمد كرّه در ابرقوه و حسين كياى چلاوى در سمنان و خوار و فيروزكوه و باريك بيگ پرناك ابن على بيگ در عراق عرب و قاسم بيگ بن جهانگير بيگ بن على بيگ در ديار بكر و قاضى محمد باتفاق مولانا مسعود بيدگلى در كاشان و سلطان حسين ميرزا در خراسان و امير ذوالنون در قندهار و بديع الزمان ميرزا در بلخ و ابو الفتح بيگ بايندر در كرمان » « 1 » .
خاندان صفوى در چنين موقعى كه تشتت و تجزيه بكمال رسيده بود براى چيره شدن بر همهء ايرانزمين بتكاپو افتاد و بوحدتى دست يافت كه سير تاريخ ايجاد آن را آسان ساخته بود . بعد از حكومت واحد تيمور گوركان و تسلط طولانى اعقاب او بر همهء قلمرو فرهنگ ايرانى و شيوع روزافزون مذهب تشيع ، ايران داشت به صورت يك قلمرو واحد حكومتى درمىآمد ، يعنى عواملى شبيه بعوامل اجتماعى آغاز دورهء ساسانى در حال وجود يافتن بود . در اين ميان دو نيروى گسترش جوى در دو جانب ايران استقرار مىيافت : عثمانيان در مغرب و ازبكان در مشرق ، و ايرانزمين در ميان اين دو قدرت فشرده مىشد و براى دفاع از خود احساس حاجت بوحدت مىكرد ، احساسى ناخودآگاهانه ؛ و يكى از علتهاى پيشرفت بسيار سريع قدرت صفوى همين احساس مبهم ملى بوحدت و تمركز بود و ادامهء همين احساس است كه بعد از وفات شاه اسمعيل در دورانهاى سخت حكومت صفويان يعنى در گيرودار كشاكش زورمندان ملك تا اوايل عهد شاه عباس اول ، باز باعث باقى ماندن وحدت ملى ايرانيان در برابر دشمنان شرق و غرب گرديد .
نخستين عامل اساسى كه در ايجاد اين وحدت و تمركز تأثير داشت گرايش ملت ايران بمذهب تشيع و دورى روزافزون از مذهبهاى اهل سنت بود . اين
هامش
( 1 ) - احسن التواريخ روملو ، ص 62 .