افول ستارهء « خاقان اسكندرشان » « 1 » نمىگذرد كه با احساس تأسف پراگندگى آراء و جنگهاى خانگى آنان را بر سر مطامع دنيوى در نوبتهاى گوناگون مىبينيم و نيز ملاحظه مىكنيم كه چگونه فرمانروايى چند تن از پادشاهان نالايق و عياش و نفوذ گروهى از مفسده جويان و آزمندان و دراز دستان و دام گستريهاى بدعت گذاران دوران باشكوه صفوى را بعهدى نامساعد براى پيشرفت ايران و ايرانيان ، در زمانى كه دنياى غرب بپاخاسته بود ، تبديل نمود و از بلنديهاى شكوه به پستيهاى انحطاط فروافگند .
6 ) خلاصهء سخن آنكه اگر نيك و بد اين عهد را در ترازوى سنجش بگذاريم ، بديها بر خوبيها مىچربد . دورهييست كه از حيث نظامى خوب شروع شد و بوضعى بسيار بد پايان يافت و اگر ظهور مردى توانا چون نادر شاه افشار دنبال شكست شرمانگيز سلطان حسين اتفاق نمىافتاد رسوايى تاريخى ملت ايران بدين آسانيها فراموشىپذير نبود . عهديست كه با ثروت و سروسامان كار آغازيد و بغارت و تهىدستى و بىسامانى انجاميد ؛ با بازماندهيى از رونق نسبى دانشهاى عقلى كه در عهد تيموريان و تركمانان فراهم آمده بود بعرصهء حيات آمد و با انحطاط كامل آن دانشها عمرش بنهايت رسيد . قيام متعصبانهء شيعيان اثنى عشرى دورهيى از پيروزگرى را پىافگند و سرانجام مردمى گرفتار انواع خرافات باقى گذاشت كه به زودى در دام بدعتگذاران عهد قاجارى درافتادند و بر آتش پراگندگى انديشهها دامن زدند . نتيجهء اين همه عاملهاى ناباب و ناساز آن بود كه جامعهء ايرانى در بعد ازين عهد يعنى در دوران قاجاريان جامعهيى تهيدست با جامعه گردانانى تهى مغز ببار آمد كه تقريبا همهچيز خود را از دست داده بود و تنها گذشتهيى افتخار - آميز داشت كه آن را نمىشناخت ؛ ملتى ماند ولى مليت خود را چنان كه بود درك نمىكرد . بقول سون هدين « 2 » ايرانى بود « در حال احتضار » و « سرزمينى كه با خودش دشمنى داشت و خودش خودش را تهديد به سقوط مىكرد و فقط مسابقه
هامش
( 1 ) - لقبى كه براى شاه اسمعيل اول به كار برده مىشد كه البته اشارتى به پيروزمندى او به همان نحو كه اسكندر داشت ، در آن ديده مىشود .
( 2 ) -Sven Hedinجهانگرد مشهور سوئدى ( 1865 - 1952 ميلادى . )