ميان همسايههاى نيرومند ، انگليس و روسيه ، آن را تا حدى بر سرپا نگه مىداشت » « 1 » سرزمينى كه در حدود ده ميليون از باقيماندهء مردم خود ، گرفتاران چنگال بيمارى و جهل و ناتوانى را ، غذا مىداد اما نه براى آنكه زندگى كنند بلكه فقط براى آنكه نميرند !
7 ) چنين دورهء پرماجرايى را نمىتوان بيك نگاه شناخت و نيز نمىتوان ناديده از آن گذشت . همه را بايد بررسى كرد و بايد گفت اما آوخ كه اين كتاب جاى بيان همهء آنها نيست بلكه در اينجا تنها ذكر نكاتى بايسته است كه از حيث ترسيم كلى محيط فكرى زمان به كار ما آيد و از آنها بعضى در همين فصل « اوضاع اجتماعى » و بعضى ديگر در فصل اوضاع دينى خواهد آمد . ليكن اين فصلها را من همواره بعنوان مقدمهء كتاب فراهم مىآورم و دو فصل اساسى من در اين تأليف آنهاست كه موقوف بر شناخت ادبيات و دانشها در هر عهديست ، و اگر كسى همهء فصلهاى اين مجلد را بدقت بخواند خواهد ديد در دورهيى كه تصور مىكنيم ايران از قيد اسارت زردپوستان آسياى مركزى رسته بود ، چگونه گرفتار مصيبت كسانى شد كه تركتر از ترك بودند ، قبايل و اقوام مختلفى كه همان درشتخوييها و همان سنتهاى تركمانان و حتى زبان و اصطلاحهاى لشكرى و كشورى آنان را بىكم و كاست در اين عهد به كار بردند ؛ و نيز ملاحظه خواهد كرد كه چه وسايلى در كار آمد تا آخرين مايههاى دانش كه از پايان عهد تيمورى بازمانده بود بتدريج از دست برود ؛ و باز خواهد ديد در دورهيى كه وحدت ايران پس از زمانهاى دراز دوباره بدست آمده بود ، ايرانيان براى نگاهداشت ادب و انديشههاى نياكان خود چگونه دريوزهگر تركان عثمانى و گوركانيان هند گرديدند .
تجديد وحدت سياسى و ملى و مذهبى
يكى از والاترين ارزشهاى تاريخى صفويان آنست كه در دورهء چيرگى و تشكيل حكومتشان كشور ايران به صورت يك سرزمين مستقل در محدودهء جغرافيايى و فرهنگى و با
هامش
( 1 ) - نقل با اندك تغيير در زمان فعلها ، از كتاب كويرهاى ايران ، ترجمهء پرويز رجبى ، تهران 2535 شاهنشاهى ، ص 700 .