مرزهاى ويژهء آن در دورانهاى استقلال خود درآمد و بدينگونه از ديگر كشور - هاى اسلامى بطور قطع متمايز و مشخص گرديد . توضيح آنكه با چيرگى تازيان بر ايران ، اين كشور جزئى از امپراطورى پهناور اسلامى شد و بعد از آن هم كه بهمت صفاريان و سامانيان استقلالى بدست آورد همواره در دست اميرانى بود كه خواه ايرانى و خواه ترك ، تنها بر قسمتى از ايران فرمانروايى داشته و « منشور امارت » خويش را از خليفهء بغداد كه در نعمت غارت آورد و عيش دين پرورد خود غوطه مىخورد ، بچنگ مىآوردهاند . بعد از آن دور چيرگى تركمانان سلجوقى و هنگامهء ايلغار مغول و تاتار فراز آمد تا كردند آنچه تازى نكرد و بردند آنچه غز و كيماك و قراختاى و قفچاق نبرد ! پس از آنها فرماندهان پراگندهء بد فرجام ايرانى و سپس جبار خون آشام جغتائى سرزمين ايران را در زير سم اسبان خود كوفتند و آنگاه فرزندان آن ستمكار به باد افراه بدكرداريهاى پدر گرفتار شده بجان هم افتادند و دورهيى نو از گيرودار و ستيزه و پيكار پديد آوردند و تركمانان سپيد گوسپند و سيه گوسپند نيز در اين ترك جوشيها با آنان يار شدند تا سر - انجام شاه اسمعيل صفوى بدستيارى سرخ كلاهان اين سّد سديد را شكست و حكومت ايران را بدست پادشاهانى از اعقاب خود داد كه هركه و هرچه بودند از درون ايران برمىخاستند و بر همهء سرزمين تاريخى ايران فرمانروايى داشتند
بدينسان فصل نوى در تاريخ ايران گشوده شد و كشورى كه سدههاى دراز در گسيختگى و هروسپ شاهى بسر برده و يا جزو امپراطوريهاى وسيع تركمانان سلجوقى و مغول و تيمورى و تركمانان آق قويونلو و قراقويونلو شده بود ، سرزمينى واحد و مستقل گشت كه فرمانبردار پادشاهى از خود بود با مرزهايى همسان زمان ساسانى و دولتى كه باز بشيوهء عهد ساسانى با دين توأمان بود .
در آن سال كه نابغهء خردسال صفوى سپاه قزلباش را بجانب تبريز سوق مىداد ( 907 ه ) ، علاوه بر شروانشاهان در شروان و الوند ميرزاى بايندرى در
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٦٤