فصل دوم نگاهى به وضع اجتماعى ايران از نخستين سالهاى سدهء دهم تا ميانهء سدهء دوازدهم هجرى
ترسيم كلى اوضاع
پيش از آنكه سخنى در وضع اجتماعى اين عهد گفته آيد ذكر چند نكته را بر سبيل اشارهء اجمالى ، و بيان بعضى از كليات را در اينجا لازم ميدانم .
1 ) در اين ، بحث كليات بسيارى مطالب را به اشاره و بىذكر مأخذها و شاهدها نه چنان كه شيوهء من در كار تحقيق است ، بيان مىكنم . علت آنست كه همه آنها يا در مبحث اوضاع سياسى بمناسبت مقام و باجمال آمده و يا در گفتارهاى آينده با ذكر شاهد و مأخذ به تفصيل نسبى بمورد مطالعه و بحث درمىآيد .
2 ) در آنچه در اين ترسيم كلى اوضاع مىنويسم جز بذكر حقيقتهاى شيرين و تلخ و گوارا و ناگوارنظرى ندارم و افسوس مىخورم كه تاريخ قاضى خشك و سختگيريست و ترازوى عدالت آن را با شاهينى بسيار تيز ساختهاند و از داوريهاى آن ، خوشآيند باشد يا ملالانگيز ، بهيچروى نتوان شانه خالى كرد .
3 ) دوران مورد مطالعهء ما از حيث جريانات اجتماعى بر رويهم عهد نامساعدى بود . اين درستست كه قيام شاه اسماعيل و سرخ كلاهان ، بيك دوران جديد از