تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
پياله نقش دگر زد رخ فرنگ ترا * شراب روغن گل شد چراغ رنگ ترا
( شوكت بخارى ) دو منظومهء « جنگ نامه كشم » و « جرون نامه » كه پس ازين در شمار منظومهاى حماسى معرفى خواهم كرد ، هم نتيجهء همين رابطه‌هاى ايران و فرنگ در آن روزگارست . دربارهء رابطهء ميان دولت ايران با دولتهاى عثمانى و ازبكان و گوركانيان هند مطلب همانست كه در صفحه‌هاى پيشين گذشته است و نيازى بباز گفتن ندارد . ازين رابطه‌هاى همسايگى آنچه ميان ايران و هند جريان داشت از همه سودمندتر و شايان توجه بيشتر است . اين رابطهء دوستى و برادرى بدست بنيانگذاران دو سلسلهء صفوى و گوركانى هند يعنى شاه اسمعيل و ظهير الدين بابر بنياد نهاده شد . واقعهء مرو ميان شاه اسمعيل و شيبك خان چنان كه مىدانيم به پيروزى ايران تمام شد . از جملهء اسيران مرو يكى خواهر ظهير الدين بابر بود كه شاه اسمعيل او را با احترام بنزد برادر گسيل داشت و همين جوانمردى موجب ارادت بابر بپادشاه جوان صفوى گرديد . بعد از آن شاه اسمعيل چند بار ظهير الدين را در نبردهايى كه با ازبكان داشت ياورى كرد ولى چنان كه مىدانيم بابر بعد از ناكامى در برابر ازبكان ناگزير فرا رود را رها كرد و بفتح افغانستان همت گماشت و سرانجام در سال 932 ه بهند تاخت و سلطنت گوركانيان هند را بنياد نهاد . بعد ازو پسرش همايون به شرحى كه پيش از اين ديده شد بر اثر شكست از شير شاه و مخالفتهاى برادران بشاه طهماسب پناه برد و به يارى او قندهار را فتح نمود . اين واقعه رابطهء مودت را ميان دو طرف بيش از پيش استوار ساخت و اگرچه حملهء نابايستهء نادر بهندوستان و كشتار دهلى و تاراج گنجينه‌هاى آن رنجشى زوال ناپذير در هند ايجاد نمود ، ليكن هيچگاه نتوانست بنياد دوستى و رابطهء فرهنگى روزافزون ميان دو جانب را سست كند . آمدوشد ميان ايران و و هند در تمام دوران مورد مطالعهء ما به صورت ارتباط فرهنگى و مهاجرت و داد و ستد بازرگانى داير بوده است ، و دوملتى را كه چنين به يكديگر پيوسته و در ارتباط دايم و همه سويه باشند كمتر مىتوان در مشرق زمين يافت .