قسمتى از جزيرهء قشم را به تصرف درآوردند و قلعهيى در آن بنا نهادند و هنوز بناى قلعه بپايان نرسيده بود كه با سپاهيان ايران و با مردم لار درآويختند و بيش از هزار تن از آنان كشتند .
اين واقعه همزمان بود با سى و پنجمين سال از سلطنت شاه عباس بزرگ و تا اين زمان يك قرن و اندى از تسلّط نظامى پرتغال بر خليج فارس مىگذشت و در سراسر اين مدت گويا دولت صفوى يا اصلا متوجه خطر استعمار پرتغالى نبود يا بدان چندان اهميتى نمىداد ، ولى واقعهء مذكور شاه عباس را بيدار و از اهميت حادثه خبردار ساخت .
خبر كشتار ايرانيان بدست پرتغاليان هنگامى بشاه عباس رسيد كه در زرد كوه بختيارى در راه اقدام به پيوند دادن كارون بزاينده رود ، بسر مىبرد . وى ازين جسارت پرتغاليان سخت برآشفت و بسردار مشهور خود امامقلى خان پسر اللّه وردى خان ، فرمانرواى فارس ، دستور داد كه متجاوزان را از بندر جرون و جزيرههاى هرموز و قشم بيرون براند و چون نيروى دريايى در اختيار نداشت بر آن شد كه از رقابت دولتهاى بزرگ كه در خليج فارس نيروى دريايى داشتند استفاده كند . پس با انگليسيان طرح اتحاد ريخت و وعده داد كه جاى پرتغاليان را در تجارت خليج فارس بدانان بسپارد بدان شرط كه با دولت ايران در قلع و قمع آن قوم همراهى كنند و بعد از پايان جنگ غنيمتها را ميان خود تقسيم نمايند و از دستاوردهاى گمركى بندر گمبرون هم بهرهيى بانگليسيان داده شود .
امامقلى خان به يارى نيروى دريايى انگلستان و با فراهم كردن دويست قايق ايرانى سپاهى بفرماندهى امامقلى بيگ و پولاد بيگ و شاه قلى بيگ و شارق على و على بيگ بجزيرههاى هرموز و قشم فرستاد و آنها را از چنگ پرتغاليان بيرون آورد ( 1031 ه ) .
داستان فتح جزيرهء قشم و جزيرهء هرموز ( جرون ) در دو منظومهء حماسى جنگ نامهء كشم ، و جرون نامه كه در حدود سال 1032 بدست شاعرى بنام « قدرى »
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥٣