و اينان نه تنها خود و فرزندانشان پارسىدان و گوينده و نويسنده بدين زبان بودند بلكه همهء سرداران و وزيران و بزرگان درگاهشان نيز چنين و بيشتر آنان از خاندانهاى مشهور ايرانى بودند ، و قدم هر شاعر زبانآور يا نويسندهء سخن گسترى را كه از ايران فراز مىرسيد برديده مىنهادند و در نوازش آنان دقيقهيى را فرونمىگذاشتند .
در همان زمان كه در ايران صفوى بيشتر عنوانها و سمتهاى لشكرى و دربارى و ديوانى تركى بود [ مانند : اونچى باشى ، ايلبيگى ، بيگلربيگى ، چركچى باشى ، سورسات باشى ، قورچى باشى ، گرك يراق باشى ، يورتچى باشى ، قوللر باشى ، ايشيك آقاسى . . . ] بسيارى از خطابها ( - لقبها ، عنوانها ) در هند فارسى متداول آن زمان بود [ مثل : ميرجمله ، بخشى ، هزارى ، خانجهان ، خاندوران ، خانخانان ، آصفخان ، ارادتخان ، اسلام خان ، اصالتخان ، اشرف خان ، اعتقاد خان ، افضل خان امانتخان ، مهابتخان ، شايسته خان ، شاهنواز خان و جز آنها چنان كه در كتابهاى مربوط به آن ديار و بهتر و گردآمدهتر از همه در مآثر الامراء مير عبد الرزاق خوافى مخاطب بشاهنواز خان مىتوان ديد ] .
شاهان و شاهزادگان گوركانى هند نيز نامهايى چون همايون ، جهانگير ، شاهجهان ، داراشكوه ، اورنگ زيب ، جهاندار ، شهريار ، خسرو ، پرويز ، دارا ، كامبخش ، فرخسير ، نيكوسير بر خود مىنهادند ، و مؤلفان و تاريخنويسان دربارى در كتابهايشان بجاى ماههاى تازى و سالهاى تركى [ سيچقان ئيل ، اودئيل ، بارسئيل ، توشقان ئيل و جز آنها ] كه در ايران معمول بود ، از تقويم اسلامى و گاهشمارى ايرانى بيكسان استفاده مىنمودند « 1 » و حتى در تقويم شمسى معروف بتاريخ الهى كه بامر جلال الدين اكبر بهمراه اعلام دين الهى تنظيم شده و تقويم رسمى دربار گرديده
هامش
( 1 ) - براى نمونه بنگريد به : شاهجهان نامهء محمد صالح كنبولاهورى كه در ذكر بيشتر حادثهها نخست روز و ماه و سال تقويم اسلامى را آورده و آنگاه روز و ماه تقويم ايرانى را مثل روز انيران آبانماه و خرداد روز آذرماه و مانندهء آن ذكر نموده ؛ و نيز بنگريد به « اكبر نامهء » ابو الفضل علامى و به پادشاه نامهء ملا عبد الحميد لاهورى .