نسب ظهير الدين بابر در پشت چهارم بجلال الدين ميرانشاه پسر امير تيمور گوركان مىرسيد و در آغاز جوانى بر قسمتى از فرارود فرمانروايى داشت ليكن چون ازبكان او را از آن ديار راندند بافغانستان هجوم برد و در همان حال از راه اتحاد با شاه اسمعيل چندبار در بازگرفتن فرارود كوشيد و چون ديد كه كارش با ازبكان بسامان نمىرسد آن ديار را رها كرد و در گسترش حوزهء قدرتش در سرزمين افغانستان اهتمام جست و پس از آنكه كابل را بسال 910 ه فراچنگ آورد آن را پايتخت خود كرد و از آنجا بهمراهى فوجهايى از تركان جغتاى كه خود آنان را مغول مىناميد ، حملههاى خويش را برهند آغاز كرد و از سال 932 ه تا سال 937 ه كه سال مرگ اوست ، تمام بخشهاى شمالى هند را از رود سند تا بنگاله تصرف كرد « 1 » .
همزمان با اين كوششها سلسلههاى متعددى از پادشاهان مسلمان در شبه قارهء هند حكومت مىكردند كه در دستگاههاى امارت همگى آنان زبان و ادب فارسى رسمى بود و مردان سياست و فرهنگ ايرانى بر سر كارها بوده زمام امور را در دست داشتند و بويژه در اين اوان تا چند مدتى از عهد گوركانيان هند نبايد از اهميت سلسلههاى پادشاهان دكن كه محل اجتماع بسيارى از بزرگان علم و ادب و سياست ايرانى بوده است غافل ماند « 2 » . بابر و جانشينان معروفش ناصر الدين همايون ( 937 - 963 ه ) و جلال الدين اكبر ( 963 - 1014 ه ) و نور الدين جهانگير ( 1014 - 1037 ه ) و شهاب الدين شاهجهان ( 1037 - 1068 ه ) و محيى الدين اورنگ زيب ( 1068 - 1118 ه ) بتدريج همهء اينها را از ميان بردند و بر سراسر هند تسلط يافتند به نحوى كه هنگام مرگ اورنگ زيب تمام هندوستان جز قسمت كمى از شبه جزيرهء دكن ملك گوركانيان هند شده بود و در آن بهرهء كوچك هم نحوى فرمانبردارى از دولت گوركانى
هامش
( 1 ) - دربارهء او گذشته از توضيحات كافى خواندمير در حبيب السير بنگريد به اكبر نامهء ابو الفضل علامى ج 1 ص 67 - 92 .
( 2 ) - دربارهء فهرست اين حكومتها و پادشاهانشان بنگريد به « طبقات سلاطين اسلام » ص 265 - 292 .