دولت عثمانى
پيش ازين ديدهايم كه رابطهء دولت تيمورى و دولت عثمانى با جنگ و همسايگى ميان تيمور و بايزيد اول ( سلطنت 792 تا 805 ه ) آغاز شد ليكن حادثههاى نظامى بعد از تيمور و تشكيل دولتهاى قراقويونلو و آق قويونلو ميان دو دولت عثمانى و تيمورى فاصله افگند و رابطهء آنها از راه مكاتبه و فرستادن تحفهها و هديهها انجام مىگرفت ، و در اين ميان رفتوآمد دانشمندان و اديبان ميان دو كشور برقرار سابق ادامه داشت .
وقتى شاه اسمعيل صفوى با رسمى كردن مذهب دوازده اماميان و اصرار در دشنامگويى خليفگان سهگانه و كشتار اهل سنت كار خود را آغاز كرد ، پادشاهان عثمانى كه تا اين هنگام بداخلهء ايران تجاوز نكرده بودند ، همت بر آن گماشتند كه هم در تعقيب شيعيان طرفدار صفويه و هم برسم اعتراض بدولت صفوى در آزار سنيان و بدگويى بزرگان اهل سنت ، سرخ كلاهان را تنبيه كنند . جنگ چالدران بدينگونه آغاز شد و كيفرى سخت بود كه بصفويان و قزلباشان داده شد و رعبى كه از آن حاصل شد تا دوران هنرنماييهاى شاه عباس بزرگ باقى ماند چنان كه شاه تهماسب تا پايان عمر خود از رويارويى با سپاهيان عثمانى برحذر بود « 1 » ، اما عثمانيان تا پايان عهد صفوى هيچگاه از مبارزهء مذهبى با آن دولت باز نايستادند و بدين بهانه هر وقت توانستند در داخلهء كشور ايران پيشرفته بعضى از شهرها و دژها را ويران كرده يا طعمهء آتش ساختهاند . جنگهاى ايران و عثمانى كه تا دوران پادشاهى نادر ، و بعد از آن ، ادامه داشته در حقيقت نتيجهيى جز خونريزيهاى دائم و صرف مال و مكنت دو كشور ببار نياورد . در سراسر اين جنگها تنها يكبار سپاهيان عثمانى ادامهء آن را جائز ندانستند و آن هنگامى بود كه لشكريان خواندگار اشرف افغان را در عقب - نشينى بسوى اصفهان تعقيب مىكردند و عاقبت ادامهء ستيز را با يك پادشاه سنى و سپاهيان سنى مذهب او حرام شمرده دست از جنگ برداشتند و ازين راه مايهء پيروزى اشرف گرديدند .
هامش
( 1 ) - رجوع شود به همين كتاب و همين جلد ص 12 - 13 .