( م 940 يا 41 يا 42 ) نوشتهاند كه هم نسبت باستاد خود بىادبيها كرد و هم با يكى از مستوفيان شاه تهماسب ، بسبب آنكه صلهء مدح نداد ، درافتاد و او را هجوها كرد .
مداومت شريف در هجو سرانجام مايهء كدورت خاطر شاه تهماسب گرديد چندانكه حكم بقتلش داد و بعد او را بخشيد به شرط آنكه ديگر هجو نگويد « 1 » .
از شاعران استاد آن عهد وحشى بافقى ( م 991 ه ) در هجو زبانى تند داشت و ميان او و چند تن از همعصرانش مانند موحد الدين فهمى كاشانى و شجاع الدين غضنفر كاشانى كره جارى « 2 » و محتشم كاشانى و تابعى خوانسارى مهاجات بسيار رخ داد « 3 »
شاعران معروف ديگرى مانند وحيدى قمى ( م 942 ) و حيرتى تونى ( م 961 ) و نادم لاهيجانى ( مرده در اواسط سدهء 11 ) و شفايى اصفهانى ( م 1037 ) و شيداى فتحپورى ( م 1080 ) هريك چند گاهى زبان قلم را بپليدى هجو آلودند امّا درين راه دير نپوييدند و هريك در رشتههاى ديگر شعر بويژه عزل شهرت بسيار فراز آوردند .
دربارهء توانايى حكيم شفايى در هجو نوشتهاند كه « از تاب شمشير مهاجات او اكثر شعراى عراق و غيره بر خود مىلرزيدند » « 4 » ولى بقول خود چون كردارش پسند صاحب ايران شاه عباس نبود ، بدست او ازين كار توبه كرد « 5 » . شيدا چند تن از گويندگان
هامش
( 1 ) - هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ، ص 230 - 235 .
( 2 ) - دربارهء اين غضنفر كره جارى بنگريد بهفت اقليم ، تهران ، ج 2 ص 516 - 517 .
وى بقول امين رازى « با اكثرى از شعرا » مناظره و مهاجات داشت . او را مثنوى « پير و جوان » قريب به چهار هزار بيت و ديوان غزل و مجموعهيى بنام « پيش آمد احوال » از همه قسم سخنى بود .
( 3 ) - در مقدمهء ديوان وحشى بتصحيح آقاى دكتر حسين نخعى ، تهران 1338 ، نمونهاى مشروح از اين هجونامهها آورده شده است .
( 4 ) - نقل از سخن تقى الدين اوحدى ، عرفات ، در ترجمهء حال شفايى .
( 5 ) -رسم هجا چو لازم ماهيت منست * چون كهربا كزو نتوان برد جذب كاه
اما پسند صاحب ايران نمىشوم * تا با منست اين هنر اعتبار كاه
بار دگر نه از لب و بس ، از صميم قلب * تجديد توبه مىكنم اما بدست شاه( شفايى )