تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
بايشان و يا برعكس هجو و بدگويى از آنان ، و اين گونه مجموعه‌ها را عادة « شهر آشوب » و « شهرانگيز » مىخواندند . اين مجموعه‌ها حاوى نوع خاصّ تازه‌يى از شعر نيست بلكه آنچه در آنهاست از قبيل همان شعرهاى وصفى و غنايى است با اين امتياز كه منحصرا دربارهء دسته‌يى معين يا خوبروى معيّنى از دستهء معيّن فراهم آمده ، خواه بتعريف و خواه بتكذيب . وصف اصناف خلق در جامعه‌يى يا شهرى پيش ازين هم در شعر فارسى سابقه داشت مثل مثنوى در صفت نديمان سلطان عضد الدوله شيرزاد كه در قسمت اخير از ديوان مسعود سعد سلمان مىبينيم « 1 » ، و يا آنچه در حديقة الحقيقهء سنايى در وصف بعضى از اصناف جامعه ملاحظه مىكنيم و آنچه در كارنامهء بلخ او در مطايبه با بعضى از اطرافيان پادشاه غزنين مشاهده مىنماييم « 2 » . امّا نه آنها دفترى خاص را بوجود مىآورده و نه شهرآشوب بمعنى مصطلح بوده است . از نخستين مجموعه‌ها با عنوان شهرآشوب و شهرانگيز يكى از لسانى شيرازى است شامل 540 رباعى دربارهء شهر تبريز و پيشه‌وران آن شهر و وصف عشق خود كه آن را مجمع الاصناف ناميد ؛ و مجموعه‌يى ديگر از شاعر همزمان او بنام وحيدى قمى ( م 942 ) « 3 » كه آن هم دربارهء تبريزست و سام ميرزا آن را « شهرانگيز » ناميده است و محمد امين رازى « شهرآشوب » خوانده امّا اين دفتر مجموعهء رباعى نيست بلكه يك مثنوى بر وزن حديقهء سناييست و در تحفهء سامى دربارهء آن چنين مىخوانيم كه وحيدى « از جهت تبريز شهرانگيزى گفته و اين چند بيت از آنجاست :
شكر للله كه بهر شهرانگيز * از هرى آمدم سوى تبريز تا به وصف بتان تبريزى * همچو طوطى كنم شكرريزى وه چه تبريز رشك هشت بهشت * مردمش خوبروى و پاك سرشت نازنينان بناز و محبوبى * در كمال لطافت و خوبى
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 2 ، ص 490 . ( 2 ) - ايضا ، ج 2 ، ص 563 . ( 3 ) - دربارهء او بنگريد به : تحفهء سامى ص 126 - 127 ؛ هفت اقليم ج 2 ص 504 - 505 .