منقبت و مرثيه و ديگر شعرهاى مذهبى
كمتر شاعرى را درين دوره توان يافت كه قصيده يا تركيب و ترجيعى در ستايش پيامبر اسلام و امامان شيعه نسروده باشد .
چنين به نظر مىآيد كه شاعران اين كار را زكات طبع و قريحهء خود بشمار مىآوردند و از گزاردن آن بعنوان يك وظيفهء محتوم دينى ، غفلت نداشتند . امّا نبايد ، چنان كه بعضى پنداشتهاند ، منقبتگويى را ويژهء شعر عهد صفوى و يا ابتكارى از شاعران آن دوره دانست چه اين كار سابقهء طولانى در شعر فارسى دارد و على الخصوص در سدههاى هشتم و نهم كه مصادف با نيرو گرفتن فرقهء شيعهء اثنى عشرى بود ، بشاعران متعدّد منقبتگوى بازمىخوريم « 1 » چنان كه منقبتگويان دوران صفوى را بايد بمنزلهء دنبالكنندگان كار آنان به حساب آوريم .
نظام استرابادى ( م 921 ) « 2 » و اهلى شيرازى ( م 942 ) « 3 » و لسانى شيرازى ( م 940 يا 41 و يا 42 ) از نخستين شاعران معروفى هستند كه در آغاز عهد صفوى مىزيسته و بسرودن قصيدههايى در ستايش اهل بيت شهرت يافتهاند و حال آنكه تربيت آنان در پايان عهد تيموريان و در زمان غلبهء بايندريان بر قسمتى از ايران صورت پذيرفته بود و در آن روزگار آمادهء شاعرى شدند نه در دورهء صفويان ، و اينها در حقيقت سنّتى را كه شاعران مقدم بر آنان در قرن هشتم و نهم داشتند بسدهء دهم منتقل ساختند .
پيداست كه غلبهء نهايى تشيع و رسمى شدن آن مىتوانست درين امر تأثير تازهيى داشته باشد و چنين نيز بود بويژه كه پس از شاه اسمعيل رسمى كنندهء كيش دوازده امامى در ايران ، پادشاه توبه كارى مثل شاه تهماسب با سلطنت طولانى خود روى كار آمد و سياست دينى پدر را باضافهء تظاهرهاى عابدانه و همكارى نزديك با عالمان مذهبى شيعه دنبال نمود ، و اگرچه در سلطنت يكسالهء پسرش شاه اسمعيل -
هامش
( 1 ) - بنگريد به همين كتاب ، ج 3 ص 336 - 338 و ج 4 ص 186 - 187 .
( 2 ) - ايضا ج 4 ص 463 .
( 3 ) - ايضا ج 4 ص 447 - 453 .