جلوهء اويند دنبال مىكند و سپس بتعريف بهار مىپردازد و بخطاب با زاهد ، تعريف ميخانه و ميفروش و ميگسارومى ، مذمّت روزگار و اهل روزگار ، تعريف دل و عشق ، بيان شام و خطاب بمطرب تا بپايان سخن . . . درين منظومهء بلند چند غزل ، هم بر آن بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف گنجيده و سوگندنامه ( قسميّه ) يى دراز و درازتر از همهء سوگندنامههاى همانند در آن آمده است و اين سوگندهاى گران بساقيست كه شاعر ازو نگاهى خالى از جفا و ناز مىخواهد . وى نيز مانند همهء ساقى - نامهگويان همه چيز را در جهان فانى عرضهء زوال مىبيند و فناى پهلوانان و بزرگان تاريخ داستانى ما را ، چنان كه رسم بيشتر ساقىنامهگويانست ، شاهد بىوفايىهاى روزگار مىداند و مىگويد :
برستم چه كرد اين جفا پيشه زال * تو خود ناتوانى ، ببين چيست حال
بشو دست از صلح اين پر نبرد * كه خون سياووُش در طشت كرد
چهى كند دستان و مكروفنش * كه هم گيو آنجاست هم بيژنش
ستمهاى گردون نه رسم نويست * كه هر دخمهيى غار كيخسرويست
نگويد به خون سياوش دريغ * چو اندازد افراسيابانه تيغ
ندارد وفا بانُوى روزگار * چو جم كشته هر گوشه شوهر هزار . . .
بهرحال ، ساقىنامه كه در تمام عهد مورد مطالعهء ما جولانگاه ذوق شاعران و مجلاى انديشهمنديها ، دردها ، غمها ، عشقها و آرزوهاى آنان بود ، يكى از بهترين اقسام شعرست كه روانهاى ما را بروانهاى نياكانمان پيوند مىدهد و از زمانهاى دير و مكانهاى دور دوستيها و آشناييها بهمراه مىآورد .
تا اينجا هرچه نوشتهام مربوطست بساقىنامههايى كه ببحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف ساخته شده و « ساقىنامه » بمعنى مشهور و متداول خود است . نوع ديگر ساقىنامه آنست كه به صورت تركيببند يا ترجيعبند سروده شده و نخستين بار فخر الدّين عراقى همدانى ترجيعبند معروف خود را با ترجيع :
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
سرود كه بساقىنامه مشهور شده است و چنان كه مىبينيد در بحر هزج مسدس اخرب